بنده و ایشان نشسته ایم تویِ خانه و با هم کتاب می خوانیم!

???????????????????????????????

Advertisements

دلخوشی هایِ کوچکِ این هفته

1- تویِ پارکِ نزدیکِ خانه می دوم.

2- « خاکستر گرم » شاندور مارائی رو می خونم.

3- ترمِ جدیدِ کلاسِ زبان رو ثبت نام می کنم.

4- بلیتِ کنسرتِ گروهِ « کماکان » رو می خرم.

5- با رفقا از کتابفروشیِ میدانِ قُبا کتاب می خریم.

6- شنا می کنم.

7- سه شنبه سانسِ آخرِ شبِ پردیس ملت « گذشته » اصغر فرهادی رو می بیدم.

8- مجله ی « 24 » رو ورق می زنم.

9- یک فید خوانِ تازه پیدا می کنم.

10- نمایشِ « مرد بالشی » محمد یعقوبی رو می بینم.

11- از اُفست فروشی هایِ انقلاب چند تا از کارهایِ اسماعیل فصیح را که ندارم می خرم.

12- با هم می ریم « ووشه » پیتزا می خوریم.

و …

از دور دست

همین صدایِ خنده هایِ پشتِ تلفن، همین پیام هایِ تبریک پشتِ سرِ هم، همین صدایِ بوقِ ماشین هایِ تویِ خیابان برایِ من یکی، برایِ ما که ناامید نشدیم و شعله ی اُمید را تویِ دلمان روشن نگه داشتیم کفایت می کند، همین.