پس از تاریکی

هاروکی موراکامی، در ایران اولین بار با ترجمه هایِ فرشید عطایی در مجله ی گلستانه معرفی شد. اگر از تک و توک داستان هایِ دیگری از موراکامی در مجلاتی مثلِ هفت و داستانِ شیرینی عسلی که با ترجمه ی امیر مهدی حقیقت در مجموعه ی خوبی خدا چاپ شد بگذریم، می رسیم به بزرگمهر شرف الدین که با چاپِ مجموعه ی کجا ممکن است پیدایش کنم؟ که مجموعه ی پنج داستانِ موراکامی بود نام این نویسنده را در بازارِ کتابِ ایران مطرح کرد. یک سال بعد به فاصله ی کوتاهی سه ترجمه از یکی از معروفترین رمان هایِ موراکامی، کافکا در ساحل منتشر شد. ترجمه ی گیتا گرکانی را نشر کاروان، ترجمه ی آسیه و پروانه عزیزی را نشر بازتاب نگار و ترجمه ی مهدی غبرایی با عنوان کافکا در کرانه را نشر نیلوفر چاپ کردند و در این بین ترجمه ی غبرایی بیشتر از دو ترجمه ی دیگر خوانده شد و بر سرِ زبان ها افتاد. همان زمان غبرایی اعلام کرد که تصمیم دارد چند رمانِ دیگر از موراکامی که می گویند یکی از جذاب ترین و عجیب و غریب ترین نویسندگانِ این قرن است را هم به فارسی ترجمه کند. اردیبهشت هشتاد و هشت انتشارات کتاب سرای نیک رمانِ پس از تاریکی هاروکی موراکامی را با ترجمه ی مهدی غبرایی منتشر کرد و مترجم هم در مقدمه ای که در ابتدایِ کتاب نوشته آورده است که: «متاسفانه برخی رمان هایِ دیگر موراکامی را نمی توان در حال حاضر بدون لطمه ی جدی به بازار فرستاد.»

پس از تاریکی برخلافِ کافکا در ساحل رمانِ کوتاه تر و ساده تری است، کافکا حدود ششصد صفحه بود و این یکی تقریبا صد و نود صفحه، ضمنا این رمان خطِ رواییِ ساده تری دارد و پیچش هایِ روایی کافکا را ندارد اما این یکی هم بعضی عناصرِ اصلی داستان هایِ موراکامی مثل فقدان و غیبتِ آدم ها را در خودش دارد. داستان تقریبا از دوازده نیمه شب در خیابان هایِ توکیو آغاز می شود و نزدیک به هفتِ صبح هم به پایان می رسد و هر فصلِ داستان هم با عنوانِ ساعت از بقیه فصل ها جدا شده است. ماری آسایی که از خوابِ طولانیِ (حدود دو ماه) خواهرش به ستوه آمده است راهیِ خیابان های توکیو می شود، راویِ داستان از همان ابتدا شبیه یک دوربین وارد محیط می شود و جزئیاتِ فضا و آدم ها را توصیف می کند. فصل هایِ ابتدایی کتاب یک در میان، ماری که از خانه بیرون زده و تویِ یکی از رستوران هایِ توکیو نشسته و در حال کتاب خواندن است و خواهرش اِری که بعد از دو ماه هنوز در اتاق اش در خواب است را در بر می گیرد و هرچه داستان جلوتر می رود پایِ شخصیت هایِ دیگری هم به میان می آید؛ تاکاهاشی که نوازنده ی ترومبون است و به طورِ اتفاقی با ماری برخورد می کند، کائورو که مدیرِ یک هتل است و شیراکاوا که فاحشه ای را به هتل کشانده و آنجا کتک خورده رهایش کرده است.

رمان به شدت خوش خوان است و درآمیختن خیال و واقعیت مثلِ کافکا در کرانه این جا هم به چشم می خورد. در فصل هایِ مربوط به ماری که در دلِ شب هایِ توکیو روایت می شود با رئالیسمی تلخ و آدم هایی تنها و جدا افتاده مواجه می شویم و در فصل هایِ مربوط به اِری وقایعی عجیب و سورئال اتفاق می افتد که شاید فقط در چارچوبِ جهان داستانی موراکامی قابل پذیرش باشند.

پس از تاریکی- هاروکی موراکامی- ترجمه ی مهدی غبرایی- انتشارات کتاب سرای نیک- 190 صفحه- چهار هزار تومان.

+ پس از تاریکی موراکامی+ معرفی کوتاه کتاب در هزار کتاب+ معرفی کتاب در منو+ وقتی از موراکامی حرف می زنیم.

پی نوشت: هوایِ اردیبهشت جان می دهد که اگر خانه مانده اید و بیرون نزده اید زیرِ پنجره ی اتاق تان دراز بکشید، پتویِ سبزتان را رویِ خودتان بیاندازید، یک نوشیدنی شیرین که شیرینی اش به جانِ تان بنشیند -طبعا این قسمت شامل دوستانی که شیرین و شیرینی جات دوست ندارند نمی شود!- کنارِ دست تان بگذارید و جهانِ داستانی هاروکی موراکامی را کشف کنید.

Advertisements

اعدام

هر حکومتی که خود را بر حق بداند، (و طبیعتا همه حکومت ها خود را بر حق می دانند.) مخالفان و مزاحمان خود را به زندان می اندازد و سمج تر ها را اعدام می کند. پس از چندی، ورق برمی گردد و حکومت بر حق دیگری زمام کارها را به دست می گیرد و در زندان ها را می گشاید و زندانیان را آزاد می کند. چه بسا که زندانیان دیروز، زمامداران امروز باشند.

اما آنها که اعدام شده اند، دیگر به زندگی برنمی گردند. حکومت می تواند قانونی بگذارد و محکومیت و محرومیت آنان را غیرقانونی بشناسد و حیثیت و شرافت شان را بازگرداند. اما زندگی آنان را با هیچ قانونی نمی تواند بازگرداند.

تنها حُسنِ اعدام، این است که از بشر ناتوان میرنده دگرگون شونده، شهید می سازد، شهید چنان که همه می دانند، «کسی است که مرده اش از زنده اش خطرناک تر است.»

اندیشه هایی نیمه جدی نیمه شوخی درباره اعدام- از مجموعه ی راه رفتن روی ریل- فریدون تنکابنی

در پیشِ رو

من سرما خورده ام، تو وسطِ هال رویِ کاناپه ی جلویِ تلویزیون خوابت برده است، یک نفر تلفن اش در دسترس نیست. مامان تویِ آشپزخانه سیب زمینی و کاهو را تویِ ظرفِ گردِ بلور خرد می کند، بابا تویِ اتاق فوتبال نگاه می کند.

من تویِ دستشویی آب نمک قرقره می کنم، تو هنوز در خوابی، مامان لوبیا ها را به سیب زمینی و کاهو هایِ خرد شده ی تویِ ظرف اضافه می کند، بابا از تویِ اتاق فریاد می زند: «برو… برو دیگه… لامصب پاس بده…»

مامان تویِ ظرف سس می ریزد، تو از رویِ مبل بلند می شوی، بابا تلویزیون را خاموش می کند.

گلویم می سوزد، مشترکِ موردِ نظر هم چنان در دسترس نمی باشد.