نوازش

مرد انگشت اش را در ظرف عسل فرو برد و در دهانِ زن گذاشت. یکی از گوشه ای گفت: «زود دستت رو بیرون بکش.» مرد کمی مکث کرد، زن انگشت مرد را گاز گرفت. مرد انگشت اش را از دهان زن بیرون کشید و صدایِ سیلی مرد رویِ گونه ی زن هلهله و شادی زن ها را خاموش کرد.

Advertisements

رجعت مکرر ابدی

می شود مثل نیچه اعتقاد داشت: «باید زندگی را به گونه ای زندگی کنیم که گویی تا ابد تکرار خواهد شد؛ یعنی تمام لحظه های عمر خود را که تا کنون زیسته ایم، دوباره و دوباره تا ابد خواهیم زیست.»

این جا یک سوالِ تکراریِ همیشگیِ بدونِ جواب باقی می ماند که ما یک بار زندگی می کنیم یا چند بار؟ آیا هر بار در قالب های متفاوتی به دنیا می آییم یا زندگی ما رویِ یک روال تکراریِ پیش می رود؟ و آیا در هر بار تکرار فرصتِ جبرانِ اشتباهات گذشته و استفاده از چیزی که اسم اش را تجربه می گذاریم به ما داده می شود؟ آیا ما زندگی هایِ قبلی خودمان را فراموش می کنیم یا جایی در ناخودآگاه ما باقی می مانند؟ و آیا این دیدگاهِ نیچه صرفا یک تصور شاعرانه است یا یک دیدگاه فلسفی برایِ تاکید «بر اهمیت لحظه های زندگی به منظور ترغیب ما برای بهره برداری کامل از آن لحظه ها؟»

+ نقل قول ها از کتاب آشنایی با نیچه- پل استراترن- نشر مرکز

استخوان های دوست داشتنی

آلیس زیبولد نویسنده ی کتاب استخوان های دوست داشتنی در هجده سالگی مورد ضرب و شتم و تجاوز جنسی قرار می گیرد. سوزی سمن راوی استخوان های دوست داشتنی در چهارده سالگی مورد تجاوز قرار می گیرد و به قتل می رسد، کلِ داستانِ استخوان های دوست داشتنی را می شود در همین چند کلمه خلاصه کرد و نویسنده هم این را در همان سطر ابتدایی کتاب می گوید: « وقتی روز 6 دسامبر سال 1973 کشته شدم، چهارده سالم بود.» روح سوزی از این جا به بعد روایتِ مرگِ خودش و برخورد اعضای خانواده اش و بعد دوستان دوران مدرسه اش را با این فقدان تعریف می کند. خانواده ای که تا نزدیکی از هم پاشیدگی هم پیش می روند، پدر که بدون داشتن هیچ شاهدی حدس هایی در مورد قاتل سوزی می زند و به خاطر فشارهایی که از همه طرف تحمل می کند سکته می کند، مادری که تحمل رفتارهای ِ پدر را بعد از مرگ سوزی ندارد و مدتی خانواده را ترک می کند تا در تنهایی درد ِ این فاجعه را تحمل کند، خواهرِ سوزی که برای فراموش کردن ِ مرگ ِ خواهرش درگیر یک رابطه ی عاطفی می شود و از یک جایی به بعد بلوغ و عشق را تجربه می کند که روح سوزی در حسرت و آرزوی این ها باقی می ماند و فقط در آخر داستان به شکل حیرت انگیزی با حلول در جسم دختری که همیشه به سوزی فکر می کند، سوزی موفق می شود وصال با معشوق را تجربه کند و برادری که خیلی کوچکتر از آن است که مرگ ِ سوزی را درک و باور کند. استخوان های دوست داشتنی حتی قاتل سوزی را هم محکوم نمی کند و یک شمایل انسانی از او می سازد. آلیس زیبولد خانواده ای را ترسیم می کند که باید یک فاجعه انسانی را تاب بیاورند و در انتهای کتاب هم با تولد دختر خواهر سوزی که اسم او را هم سوزی می گذارند امید می دهد که هر فاجعه ی بزرگی را می توان تاب آورد. آن طور که خودش در مصاحبه ای می گوید: «فرمول ساده ای وجود ندارد که چطور می‌شود یک چنین فاجعه بزرگي را تاب آورد. اگر وجود داشت كه لازم نبود هراسان باشیم. من فکر می کنم اندوه تیره و تاریک ضروری است، ولی مقاومت در برابر افزایش بیش از حد آن هم ضروری است. ممکن است چندین سال یا نصف عمر صرف شود تا ضربه روحی بهبود یابد. مهم نيست كه اين امر براي شخصي نسبت به شخص ديگر زمان بيش‌تري طول بكشد، مسئله اين است كه انسان به جستجوي نور، گذشته را رها كند و براي يافتن اميد بكوشد.» یکی از زیباترین قسمت های کتاب توصیف بهشت است که شاید با تصور ذهنی همه ی ما تفاوت های زیادی دارد و به شعر هم پهلو می زند. بهشت سوزی تشکیل شده از همه ی چیزهایی که در زندگی دنیایی آرزویشان را داشته و بهشان نرسیده است، مثلا وقتی سوزی آرزو می کند که به پدرش که در روی زمین مشغول کاشتن گل است کمک کند در بهشت سوزی هزاران گل سرخ می شکفند.

« ما تو بهشت خودمون، به ساده ترین آرزوهامون رسیده بودیم. هیچ معلمی توی مدرسه نبود. ما هیچ وقت مجبور نبودیم بریم تو، به جز موقع کلاس هنر برای من و گروه جاز برای هالی. پسرها باسن ما رو نیشگون نمی گرفتن یا به ما نمی گفتن که بوی بد می دیم؛ کتاب های درسی ما مجله های سونتین و گلمور و ووگ بودن.»

از کتاب سه تا ترجمه منتشر شده که من ترجمه ی فریده اشرفی رو دارم که نشر مروارید چاپ کرده، ترجمه ی بدی نیست ولی خیلی هم خوب نیست و با توجه به لحنی که راوی داستان داره به نظرم باید روان تر از این می آمد. اقتباس هالیوودی کتاب هم که بعد از ارباب حلقه ها جز پروژه هایِ جناب پیتر جکسون بوده، ظاهرا آماده نمایش است و اکران جهانی خود را از ماه دسامبر آغاز می کند. مشتاقم بدانم پیتر جکسون داستان آلیس زیبولد و توصیف هایش از بهشت را چطور تصویری کرده است؟

#mce_temp_url##mce_temp_url#