وسط این تابستان ِ داغ چطور خُنُک ِ تَگَری بشویم؟

 یک- چند قطعه یخ با کمی آب و شکر داخل مخلوط کن بریزید و مخلوط کن رو روشن کنید، بعد از چند دقیقه که یخ ها خرد شدند، چند قاچ هندوانه ی سرخ داخل مخلوط کن بریزید و دوباره دستگاه رو روش کنید. چند لحظه ی بعد یک آب هندوانه ی تگری با تکه های ِ خرد شده ی یخ دارید.

دو- بعد از بستنی های آیس پک و بسکین رابینز- که من زیاد دوست ندارم- تازگی ها هاگن داز را کشف کرده ام که ظاهرا مارک یک بستنی هلندی است، البته بعضی ها میگن که این ها اصل نیستند و فقط اسم و شکل رو تقلید کردند که من دراین مورد اطلاعی ندارم. هاگن داز هم مثل بسکین رابینز طعم ها و مزه های مختلفی مثل شکلات با بادام زمینی، نسکافه، کیک شکلاتی، انبه، سیب، توت فرنگی و…  را عرضه می کند که می توانید طعم های متفاوتی را امتحان و انتخاب کنید و حتی شکلات و خامه هم بهشون اضافه می شود. هر کدام از اسکوپ های هاگن داز هزار و پانصد تومانِ ولی اگر اسکوپ دوم رو سفارش بدید میشه هزار تومان. ضمنا بیشتر از دوتا اسکوپ هم سفارش ندید چون اسکوپ هاش خیلی بزرگ اند و بیشتر از دو تا رو نمی تونید بخورید.

برای نوشتن و بحث کردن به تثبیت عقیده احتیاج داری، وقتی هنوز در تثبیت عقایدت، در نوع نگاهت به دنیای اطرافت تردید داری، در بحث کردن شکست می خوری و در نوشتن در می مانی. مدام مجبوری از کلیات حرف بزنی یا در بحث بی دلیل موافقت کنی و سری تکان بدهی. 

چشمه

خدا این نشر چشمه را از ما نگیرد، همیشه چیزی توی چنته دارد که آدم را غافلگیر کند یا یک جوری به وجد بیاورد. نمونه اش همین مجموعه داستان های کوتاهش که با نام «جهان تازه داستان» منتشر می کند و برای ظهرهای داغ و کشنده ی تابستان لقمه های خوشمزه ای اند. خوبی اش این است که اغلب به هر دلیل، کتاب های لاغری اند، قطر کمی دارند و می توان راحت در چند ساعت خواندنشان را تمام کرد. این چند روز، وسط شلوغی خانه خودم را با سه تا از این کتاب ها مشغول کرده بودم. اولی برف و سمفونی ابری از پیمان اسماعیلی که از معدود کارهای گوتیک ایرانی است که با عناصر وهم آلود بومی هم ترکیب شده است و داستان هایی درخشان و غریب را پدید آورده است. دومی، چیزی در همین حدود از به روژ ئاکره ای که اصلا قرار نیست غافلگیرت کند فقط هرکدام از داستان هایش به نوعی روایت آدم های مهاجری است که مدام دنبال سرپناه امنی می گردند و سومی، نفس تنگ از مهدی مرعشی که نثر روان داستان ها که هرکدام برش هایی کوتاه از زندگی روزمره ی آدم ها هستند خواننده را به دنبال خودش می کشاند.

یک- برف و سمفونی ابری/ پیمان اسماعیلی/ نشر چشمه/ نود و پنج صفحه/ هزار و هشتصد تومان

دو- چیزی در همین حدود/ به روژ ئاکره ای/ نشر چشمه/ هفتاد و هشت صفحه/ هزار و سیصد تومان

سه- نفس تنگ/ مهدی مرعشی/ نشر چشمه/ هفتاد و سه صفحه/ هزار و هفتصد تومان

وقتی فروغ می خواند:

دست هایم را در باغچه می کارم، سبز خواهد شد، می دانم، می دانم، می دانم/ دست هایم را در باغچه می کارم، سبز خواهد شد، می دانم، می دانم، می دانم/ دست هایم را در باغچه می کارم، سبز خواهد شد، می دانم، می دانم، می دانم/ دست هایم را در باغچه می کارم، سبز خواهد شد، می دانم، می دانم، می دانم/ دست هایم را در باغچه می کارم، سبز خواهد شد، می دانم، می دانم، می دانم/ دست هایم را در باغچه می کارم، سبز خواهد شد، می دانم، می دانم/ دست هایم را در باغچه می کارم، سبز خواهد شد، می دانم، می دانم، می دانم/ دست هایم را در باغچه می کارم، سبز خواهد شد، می دانم، می دانم، می دانم/ دست هایم را در باغچه می کارم، سبز خواهد شد، می دانم، می دانم، می دانم/ دست هایم را در باغچه می کارم، سبز خواهد شد، می دانم، می دانم، می دانم/ دست هایم را در باغچه می کارم، سبز خواهد شد، می دانم، می دانم، می دانم…

س ب ز خواهد شد/ می دانم، می دانم، می دانم…