روز که برآمد…

شبِ قبلش با سردردِ بدی خوابیده بودم و هیچ نشده بود که اخبارِ مذاکرات را دنبال کنم؛ صبح ساعت هفت از خواب بیدار شدم و نیم ساعتِ بعدش تلویزیون را روشن کردم…

نادرِ سلطانپور؛ مجریِ خبرِ بی بی سی گفت: «خبر توافق اولیه اتمی، صدها نفر را در تهران برایِ ابراز شادمانی به خیابان ها آورد.»

تویِ آشپزخانه با یک لیوان چای در دست گریه ام گرفت، گریه کردم… گریه کردم… بعد با خودم فکر کردم: «چرا دارم گریه می کنم؟»

گریه ی شادی بود یا داشتم برای خودم گریه می کردم؟

Advertisements