پیش رفتن

چرا همه ی کارها یکدفعه درست شد؟

چرا کارها بدون مشکل پیش رفت؟

هنوز در تعجبم!!!

-این روزها خیلی در گیرم، در اولین فرصت بر می گردم، حتما…

Advertisements

– آدم باید آزادی کامل داشته باشد که سقوط کند. باید تن به خطر دهد، کوبیده شود، سقوط کند. در حقیقت آدم تا سقوط نکند به آزادی کامل نمی رسد.
شراب خام/ اسماعیل فصیح/ نشر پیکان

آخ اگه بارون بزنه، آخ اگه بارون بزنه…

از صبح هوا ابری بود، ابر سیاه و همه منتظر باران بودیم. منتظر اولین باران پاییزی، چند باری نم نم بارید اما از باران دل چسب پاییزی خبری نبود.
حالا نیم ساعتی است که باران می بارد، پنجره های آسایشگاه را بسته ایم. من روی تختم نشسته ام و همین طور زل زده ام به قطره های باران که روی شیشه پنجره می ریزند.
زل زده ام به بچه هایی که زیر باران از بوفه می آیند و از ترس خیس شدن زیر باران مجبورند بدوند.
زل زده ام به ماشین غذا که زیر باران می آید، نزدیک افطار است…
چرا همه ی بچه ها امروز این قدر پر انرژی اند؟؟ چرا همه امروز این قدر حرف برای گفتن دارند؟؟
سر و صدای بچه ها آسایشگاه را پر کرده است، سر و صدا آنقدر زیاد است که چند باری اخطار می گیریم که بخاطر سر و صدای زیاد تنبیه می شویم اما کیست که گوش کند ما کار خودمان را می کنیم…
سر و صداها، حرف ها و خنده ها همین طور بیشتر می شوند، باران هم شدید تر می بارد
و البته موعد تنبیه هم می رسد:
موقع تقسیم افطار همه به زیر باران فرستاده می شویم!!!

نوشته شده به تاریخ پانزده مهر ماه سال هشتاد و شش خورشیدی بعد از باریدن اولین باران پاییزی

هَک، هُب، هِک

فقط ده روز دیگر به پایان دوره ی اجباری آموزشی مانده است، فقط ده روز دیگر…
افسران آموزشی می گویند که این هفته کار زیاد داریم. قرار است برای رژه ی روز پایانی آماده شویم و باید از سان بیننده حتما خیلی خوب بگیریم.
ژ-3 هایمان را باید محکم به سینه هایمان بچسبانیم و فقط پا بکوبیم در حالی که گوش به صدای طبل داریم، خودشان می گویند این یک رقص نظامی است…

هَک، هُب، هِک…
هَک، هُب، هِک…

این وسط من یکی بی هیچ دلیلی دنبالچه ام آسیب دیده و به سختی می توانم بنشینم چه برسد به اینکه رژه هم بروم.