از کسی که به شعور من توهین کند بدم می آید و از کسی که به من دروغ بگوید متنفرم.

پی نوشت: حال و حوصله ندارم، امتحان هم دارم. تجربه های آزاد هم حال و هوایش دقیقا مثل خودم است، مانده است که چه بکند.

فعلا همین… امیدی هست؟

Advertisements

حاکمیت مردگان بر زندگان بیشتر از حاکمیت زندگان بر خودشان است. یعنی راه گذشته چندان اجازه نمی دهد که آدمیان امروز و فردا به دل خواه، خودسری کنند.*

* توسعه و جامعه سنتی/ علی رضا قلی/ به نقل از آگوست کنت/ کتاب توسعه

کسی این جا هست؟

کسی این حوالی، این گوشه و کنار پیدا می شود یا نه؟ فکر کنم همه توی خیابون ها باشید. من کار داشتم و نموندم، اومدم خونه. پنجره ی اتاقم بازه و از سر و صدا و شلوغی جمعیت توی خیابون، فقط یک کلمه رو می شنوم: « میر حسین »

کی فکرشو می کرد مردمی که این چهار سال آروم و ساکت هیچ حرفی نمی زدند و عکس العملی نشون نمی دادند، یکباره این طور بریزن توی خیابون ها و همه رو شگفت زده کنند؟

یادم آمد روزنامه ی مرحوم شرق، چهار سال پیش یکی از همین روزها تیتر زده بود:

« اعتدال آری، افراط هرگز… »