گذران روز

بین پانزده داستان مجموعه گذران روز، داستانِ «سونیا» از «یودیت هرمان» را بیشتر از بقیه دوست داشتم. اکثر داستان هایِ مجموعه حولِ محور هایِ مشخصی است: «عشق و فرد محور اصلی است و حول و حوش آن، دل تنگی، بیگانه بودن در جمع، ناتوانی در برقراری ارتباط، سرخوردگی، برخورد آلمان دوپاره و آلمان متحد، دیوار برلین، سکس و موضوع هایی در این حال و هوا.»

بهترین داستان هایِ مجموعه سه داستانِ متعلق به «یودیت هرمان» است که در ابتدایِ کتاب آمده اند و بعد سه داستان انتهایی کتاب از «یولیا فرانک»، بخصوص داستان «دوست خانوادگی» که داستانِ عشق ممنوع یک زن را از زبانِ یک راوی کودک تعریف می کند.

 از بین سه داستان «یودیت هرمان»، «سونیا» قوی ترین داستان هرمان و یکی از بهترین داستان های مجموعه است. آن طور که مترجم در مقدمه ی کتاب آورده است: «محور اصلی داستان های یودیت هرمان، فرصت های از دست رفته است. هم در زندگی، هم در عشق، تردیدهایی که نشان داده ایم، شهامت انتخابی که نداشته ایم، تجربه های حیات است، نگاهی است بی آه و ناله، اما با حسرتی نهفته در آن به گذشته، و تنهایی گاه خود خواسته.»

راوی داستانِ «سونیا» از یک طرف با عشقِ سونیا روبرو است که خودش درباره اش می گوید: «سونیا انعطاف پذیر بود. منظورم نیست که انعطاف پذیر مثل یک تَرکه، بدنش منظورم نیست. سونیا در فکر کردن انعطاف پذیر بود.» و از طرفِ دیگر دوستِ دخترش «وره نا» را دارد که دور از او در هامبورگ زندگی می کند و انگار شهامت این را ندارد که یکی از این دو نفر را انتخاب کند: «دوست دخترم اینجاست. نمی تونم خودم رو نصف کنم. نمی خوام.»

و وقتی هم از بین این دو نفر یکی را انتخاب می کند آن چیزی که برایش باقی می ماند حسرت و سرگشتگی است: «گاهی در خیابان این احساس را دارم که کسی دارد با فاصله نزدیک تعقیبم می کند؛ برمی گردم و هیچ کس نیست، اما احساس سرگشتگی می ماند.»

موقعیت داستانِ سونیا موقعیتی است که هرکدام از ما ممکن است در پی یافتن عشق، دوست و همدم تجربه اش کنیم.

پی نوشت: محمود حسینی زاد چند داستانِ دیگر یودیت هرمان را در مجموعه «آن سوی رودخانه ادر» ترجمه کرده که من نخوانده ام و نمی دانم داستان های هرمان در آن مجموعه هم به خوبی سه داستان اش در مجموعه «گذران روز» هست یا خیر؟

گذران روز/ پانزده داستان از نویسندگان امروز آلمان/ ترجمه س. محمود حسینی زاد/ نشر ماهی

Advertisements

سورپرایز نکنید

چرا این قدر فاصله ها نزدیک شده اند و همه چیز زیادی در دسترس؟ مدت هاست غافلگیر نشده ام.

یادم هست یک بار، خیلی وقتِ پیش رفته بودم خانه ی دوستی که مجله هایِ فیلم قدیمی را آرشیو کرده بود. یک صبح تا بعداز ظهر فقط یک گوشه نشسته بودم و مجله می خواندم.

یک دوره ای ایستادن جلویِ قفسه ی کتابفروشی ها، زیر و رو کردن کتابخانه ی دوستان یا گشتن میان نوارهایِ قدیمی و آرشیو مجله ها و پیدا کردن یک رستورانِ تازه یک لذت ناب بود.

مدت هاست غافلگیر نشده ام، انگار همه تبدیل شده ایم به جزیره های تک افتاده بدونِ لذتِ کشفِ اتفاق های تازه.

تسکین

ادبیات برای آنان که به آن چه دارند خرسندند، برای آنان که از زندگی بدان گونه که هست راضی هستند، چیزی ندارد که بگوید. ادبیات خوراک جان های ناخرسند و عاصی است، زبان رسای ناسازگاران و پناهگاه کسانی است که به آن چه دارند خرسند نیستند. انسان به ادبیات پناه می آورد تا ناشادمان، ناکامل نباشد. تاختن در کنار روسینانته زار و نزار و دوش به دوش شهسوار پریشان دماغ لامانچا، پیمودن دریا بر پشت نهنگ همراه با ناخدا اهب، سرکشیدن جام آرسنیک با مادام بوواری، این همه راههایی است که ما ابداع کرده ایم تا خود را از خطاها و تحمیلات این زندگی ناعادلانه خلاص کنیم، زندگیی که ما را وامی دارد همیشه همان باشیم که هستیم، حال آن که ما می خواهیم بسیاری آدم های متفاوت باشیم، تا بسیاری از تمناهایی را که بر ما چیره اند پاسخ بگوییم.

ادبیات تنها به گونه ای گذرا این ناخشنودی ها را تسکین می دهد، اما در همین لحظه های جادویی و در همین لحظات گذرای تعلیق حیات، توهم ادبی ما را از جا می کندو به جایی فراتر از تاریخ می برد و ما بدل به شهروندان سرزمینی بی زمان می شویم، نامیرا می شویم. بدین سان غنی تر، پرمغزتر، پیچیده تر، شادمان تر و روشن تر از زمانی می شویم که قید و بندهای زندگی روزمره دست و پایمان را بسته است.

+ چرا ادبیات/ ماریو بارگاس یوسا/ عبدا… کوثری

Labello

این تیوپ های مخصوصِ چرب کردنِ لب Labello برای من که معمولا با مشکل خشکی و ترکِ لب مواجه هستم یک همراه همیشگی است و معمولا یکی از محصولاتش توی جیب یا گوشه ی کیفم پیدا می شود. ظاهرا این کمپانی اخیرا صد سال شده و شکل بسته بندی و تیوپِ نحصولاتش را هم تغییر داده است. گفتیم ما هم به مناسبت صد ساله شدن یادی از این همراه همیشگی و دوایِ دردمان بکنیم.
حالا شما هم این جوری نگاه نکنید که توی این وبلاگ چه جای نوشتن درباره ی Labello است؟ بالاخره دنیا دنیای برندها، عرضه و تقاضا و داد و ستد است. نمی شود که همیشه فقط سرویس و خدمات بگیری که و از آنجایی که هر عرضه ای تقاضای خودش را هم بوجود می آورد، بالاخره یک بار هم باید خدمات بدهی.

labello2

+ عکس را از سرچ گوگل پیدا کرده ام.