برقی از منزلِ لیلی بدرخشید سحر

روز، سفری است طولانی. از این لحظه به آن لحظه راه می سپری. تویِ اطاق می گردی و یک ساعتِ دیگر سپری می شود… راه، لحظه یی سبز و روشن است و پر از طراوت. لحظه یی بعد خستگی راه می گیردت و کم کم سوادِ خاکستریِ سفر نمایان می شود… این لحظه را هم طی کن. طی کن و شب فرا خواهد رسید و تو آرام خواهی یافت. در تاریکی مدفون نشو… فردا دوباره فرا خواهد رسید… رنگ و بویی نو خواهد داشت. به این همه می ارزد. می ارزد؟

به گذراندنِ توده هایِ تاریکی از سر؟

«شال بامو- فریده لاشایی- انتشاراتِ بازتابِ نگار»