خجل

بوقت گُل شدم از توبه شراب خجل

که کس مباد ز کردار ناصواب خجل

صلاح ما همه دام رهست و من زین بحث

نیم ز شاهد و ساقی به هیچ باب خجل

بود که یار نرنجد ز ما به خلق کریم

که از سوال ملولیم و از جواب خجل

ای حافظ شیرازی…

گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت

گُفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید

گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد

گفتا مگوی با کس تا وقت آن درآید

گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد

گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید

کویِ یارِ حافظ

چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد

نفس به بوی خوشش مشکبار خواهم کرد

هر آب روی که انداختم ز دانش و دین

نثار خاک ره آن نگار خواهم کرد

بهر ز می و معشوق عمر می گذرد

بطالتم بس از امروز کار خواهم کرد

صبا کجاست که این جان خون گرفته چو گل

فدای  نکهت گیسوی یار خواهم کرد

چو شمع صبح دمم شد ز مهر او روشن

که عمر در سر این کار و بار خواهم کرد

بیاد چشم تو خود را خراب خواهم ساخت

بنای عهد قدیم استوار خواهم کرد

نفاق و رزق نبخشد صفای دل حافظ

طریق رندی و عشق آشکار خواهم کرد.

+ حافظ دولتی را دوست بداریم یا حافظ قرن هفتمی؟

پی نوشت: یک مطلب هم در شماره ی این هفته ی چلچراغ سجاد صاحبان زند با عنوان «چرا حافظ معاصرترین شاعر ایران است؟» نوشته، که لینکش روی اینترنت متاسفانه موجود نیست.