سوپر اهواز

سوپر اهوازبچه که بودم هر روز اولِ صبح خاله دستم را می گرفت و می آمدیم اینجا خرید می کردیم. یک جایی بود شبیه این فروشگاه هایِ رفاه و شهروندِ امروزی… تعدادِ این جور فروشگاه ها تویِ شهرهایِ جنوبی و بخصوص محله هایی که کارمند هایِ شرکت نفت زندگی می کردند زیاد بود، اسمِ شان « استور شرکت نفت » بود – این یکی هم از همان ها الگو برداری شده بود -، همه چیز از شیر مرغ تا جانِ آدمیزاد حتی تویِ شان پیدا می شد و خرید کردن ازشان یک جوری تفاخر به حساب می آمد… بعد ها البته بساطِ شان کم کم برچیده شد و دیگر اثری ازشان باقی نماند.

این یکی یک جور هایی قلبِ تپنده ی محله بود و هر وقت اینجا سر می زدی از تمام اخبار و شایعات و اوضاع و احوال محله و آدم هایش باخبر می شدی؛ حس و حالِ خوبی داشت و یک بویِ عجیبِ آرامش بخشی تویِ تمام راهرو ها و قفسه ها و جنس هایش پراکنده بود که هنوز هم احساسش می کنم.

حالا دیگر از این فروشگاه و حس و حالِ خوبش هیچ خبری نیست و این کاشی هایِ بنفش پشتِ یک مشتِ آگهی تبلیغاتی و تراکتِ انتخاباتی از ریخت افتاده اند و از پشتِ میله هایِ فلزیِ جلویِ در ورودی هم که نگاه کنید چیزی جز گرد و غبار و تاریکی و آشغال هایی که رویِ هم تلنبار شده اند نصیب تان نمی شود و انگار این هم مثلِ هر چیزِ قدیمی دیگری، این روز ها فقط به کارِ خاطره بازی و آه کشیدن می آید، همین …

پی نوشت: عکس را از صفحه اهواز توی فیس بوک برداشته ام.