مشغولِ تماشایِ ویرون شدنِ من شو

قانون بازده نزولی را اقتصاد خوانده ها خوب می دانند؛ منحنی تولید از یک جایی به بعد مشمولِ قانونِ بازده نزولی می شود. یعنی تویِ کارفرما هم هرچقدر خودت را جر بدهی، کارگر و سرمایه به خوردش بدهی، به خرج اش که نمی رود. اصلا از یک نقطه ای به بعد از ناحیه ی دو که مثلا منطقه ی اقتصادیِ تولید است فرار می کند، می رود تویِ ناحیه ی سه جا خوش می کند که بازدهی ندارد اصلا، که تولیدِ نهایی اش منفی می شود.

بعد می بینم حالِ این روزهایِ من هم حالِ تابع تولید است که هرچه نهاده ها را بیشتر می کنم از یک جایی به بعد دیگر جواب نمی دهد، حجمِ کارهایِ تلنبار شده همین را می گوید. تابع تولید حداقل این شانس را دارد که بعضی وقت ها تویِ ناحیه ی دو قرار بگیرد. ما که مدت هاست تولید نهاییِ مان منفی است، خطِ بودجه مان با منحنیِ بی تفاوتی مان نمی خواند. آن قدر بی انگیزه ام این روزها که ناحیه ی سه انگار برایِ من ساکن ترین و امن ترین جایِ دنیاست.

Advertisements

نوبل اقتصاد

نا به حال هیچ زنی برنده ی جایزه ی نوبل اقتصاد نشده بود و امسال برای اولین بار، الینور استروم به طور مشترک با الیور ویلیامسون این جایزه را برد و با این حساب اولین زنِ برنده جایزه نوبل اقتصاد به حساب می آید. هر دوی این ها به سنت چند ساله ی اخیر برندگان نوبل آمریکایی هستند و نوبل امسال رو به خاطر کار در زمینه تجزیه و تحلیل مسایل مدیریتی در اداره اقتصاد گرفتند.

نوبل اقتصاد به یک زن تعلق گرفت.

پی نوشت: نشر نی کتابی دارد به اسم اقتصاددانان بزرگ دنیا که زندگینامه اکثر اقتصاددانان مهم دنیا و برندگان جایزه نوبل و آرا و عقاید آنها را بررسی کرده، البته چاپ کتاب قدیمی است و کاش اگر نشر نی کتاب را تجدید چاپ کند- کتاب البته ترجمه است- فکری هم به حال اضافه کردن آرا و عقاید برندگان چند سالِ اخیر بخصوص از سال 2000 به بعد بکند.

بهترین انتخابِ ممکن

اقتصاد علم ِ انتخاب کردن است. شما به عنوان ِ یک مصرف کننده ی فرضی مدام در معرض انتخاب کردن قرار دارید و علم ِ اقتصاد در پی یافتن راهکارهایی است که به شما نشان بدهد چطور از بین منابعی که کمیاب، محدود و تجدید ناپذیرند انتخاب هایتان را طوری تخصیص دهید که بهترین انتخاب ممکن را انجام داده باشید و چون با موجود پیچیده ای مثل ِ انسان سروکار دارد، ارائه ی فرضیه ای که بتواند ماهیت این روابط و انتخاب ها را بیان کند کار ِ مشکلی است. در اقتصاد بازار که بر محورِ مبادلات ِ آزادانه بین عوامل ِ اقتصادی شکل می گیرد، عوامل اقتصادی (تولید کننده و مصرف کننده) همواره در پی انتخاب هایی هستند که سود ِ آنها را حداکثر کند، در واقع باید با محاسبه ی منافع و هزینه هایی که هر انتخاب برای آنها در پی دارد، به شکل ِ عقلایی انتخاب های خود را انجام دهند یعنی با علامت هایی که سیستم قیمت ها به آنها می دهد، کالایی را انتخاب کنند که نفعی که از آن می برند بیشتر از هزینه ای باشد که بابت آن می پردازند.

پی نوشت: این پست شروع ِ پست های ِ اقتصادی است که از این به بعد می نویسم. از مباحث ِ ساده ی اقتصادی هم شروع کرده ام. فقط نمی دانم جایی برای این مطالب هم در تجربه های آزاد وجود دارد یا نه؟ شما به عنوان ِ خواننده ی تجربه های آزاد بگویید دوست دارید این مطالب را اینجا بخوانید یا در یک وبلاگ  که به طور ِ خاص به مطالب اقتصادی بپردازد؟

هزینۀ فرصت «opportunity cost»

کلمۀ هزینۀ فرصت به گوشتان خورده است؟هزینۀ فرصت یک مفهوم اقتصادی است.هزینۀ فرصت ارزشمندترین جایگزینی است که به سبب انتخابی که صورت می گیرد فدا می شود یا ارزش بهترین روش استفاده از منابعی که می باید از دست داده شود تاکالا یا خدمتی تولید گردد.به شکل ساده تر،برای به دست آوردن هرچیزی،ناچاریم چیز دیگری را از دست بدهیم که آن چیز از دست رفته ، هزینۀ فرصت ما محسوب می شود.مثلاً اگر یک روز بین دو گزینۀ درس خواندن در خانه ورفتن به یک مکان تفریحی با دوستانتان ناچار به انتخاب باشید و درس خواندن در خانه را انتخاب کنید ، فرصت بیرون رفتن با دوستانتان را از دست داده اید و این همان هزینۀ فرصت شما ست .هزینۀ فرصت به ما امکان می دهد تا فرصت ها و انتخاب هایمان را ارزشگذاری کنیم.

تا به حال به هزینۀ فرصت هایتان فکر کرده اید؟راستی هزینۀ فرصت زندگی ما کدام است؟