یادم باشد یک روز در ستایش گیره هایِ لباس چیزی بنویسم

???????????????????????????????

 

Advertisements

یک دیدگاه برای ”یادم باشد یک روز در ستایش گیره هایِ لباس چیزی بنویسم

  1. بچه که بودم عشقم بازی کردن با این گیره ها بود.ساعت ها می نشستم و گیره ها رو به موهام،به لباسام،به لبم میزدم!!
    مامانم همیشه از دستم عاصی بود چون موقع لباس پهن کردن من خساست میکردم گیره ها رو نمیدادم.اینقدر دوست داشتم یه بار منو با گیره اویزون بند رخت کنن!هیشکی منو تحویلم نمیگرفت!

  2. 2شب پیش بود که از پست همه پیامبران من مهسای عزیز به اینجا رسیدم.
    تقریبا تا صبح داشتم می خوندم.
    تا الان باید بگم همه وبلاگ یه طرف؛عکس هایی که می ذارید یه طرف.
    مخصوصا اون عکسی که هومن خان گرفته بودن.خورشید تو دستای شما بود.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s