صرفا درباره ی فرانتس هولر

یکفرانتس هولر، نویسنده ی معاصر سوئیسی را اولین بار من با کتابِ «کاروان ته کوزه ی شیر» و با ترجمه ی ناصر غیاثی شناختم؛ بعدتر علی عبداللهی تعداد دیگری از داستان هایِ هولر را در مجموعه ی «یک جفت چکمه برای هزارپا» در نشر آموت منتشر کرد. ترجمه ی ناصر غیاثی با عنوان فرعیِ داستان های گروتسک و ترجمه ی علی عبداللهی با عنوان فرعی مجموعه داستانک طنزآمیز منتشر شده اند. عبداللهی البته در مقدمه اش اشاره می کند که برایِ نخستین بار او پنج داستان از هولر را به فارسی ترجمه و در ماهنامه ی همشهری داستان نوروز 90 چاپ کرده است.

دو– ابتدایِ کتابِ «کاروان تهِ کوزه ی شیر» ناصر غیاثی نوشته است: «هولر هنرمندی چند استعداده است: داستان و رمان و نمایشنامه و کتاب کودکان می نویسد، برای تلویزیون و سینما فیلم می سازد، در رادیو برنامه اجرا می کند، ترانه سرا است و ویلون سل می نوازد. آثار متعددش جوایز بسیاری را برای او به ارمغان آورده است.»

و علی عبداللهی در مقدمه اش درباره ی هولر این طور می گوید: «هولر همه چیز را دستمایه ی داستان می کند: امور بسیار پیش پا افتاده ی روزمره، شخصیت های افسانه ای قدیمی، کارتونی، حماقت های ظاهرا عادی بشری، دستاوردهایِ جدید فن آوری، رسانه هایِ عصر دیجیتال، حیوانات، تمثیل هایِ رایج قدیمی، باورهای عامیانه، اشیا دم دست روزمره و … و در این بین از همه ترفندهایِ قدیم و جدید داستان پردازی بهره می گیرد یا آنها را نقیصه می کند.»

???????????????????????????????سه: داستانک هایِ هولر جوری اند که تویِ نگاه اول فکر می کنی هیچی ندارند و هر آدمی می تواند خیلی راحت چند تا داستان شبیه این ها بنویسد، کافی است یک طرحِ داستانی ساده را کمی پر و بال بدهید و یک پایانِ جنون آمیز را هم چاشنی کار کنید اما بعضی داستانک هایِ هولر این ویژگی را دارند که بعد از خواندن تمام نمی شوند، تویِ ذهنِ خواننده ریشه می زنند و ادامه پیدا می کنند. داستان هایی که اکثرا فقط چند سطر یا نهایتا دو، سه صفحه اند و در یک نشست و بدونِ صرفِ وقتِ زیاد و تویِ محیط هایِ مختلف می شود خواند. داستان هایی در ظاهر پوچ با ایده هایی به شدت درخشان و خیال پردازی هایی بی حد ومرز و دیوانه کننده؛ گاهی وقت ها به شدت خنده دار و گاهی وقت ها به شدت لوس و بی سر وته. ناصر غیاثی انتهای مقدمه اش درباره ی فرانتس هولر می گوید: «آثار هولر سراسر پر از خیال است. خیال پردازی های بی حد و مرز، او وقایع خُردِ روزمره را می گیرد، به آن پر و بال می دهد و آن را سرانجام به عبث می کشاند تا خواننده را خندانده و در عین حال بگریاند. از همین روی است که برخی منتقدین ادبی او را فرانتس کافکای داستانک خوانده اند. »

چهار: داستانی از فرانتس هولر با عنوان ورق کاغذ با ترجمه ی ناصر غیاثی از مجموعه ی «کاروان تهِ کوزه ی شیر»:

«مورچه ای از راهی خیلی دور یک ورق کاغذ را کشان کشان می بُرد طرف توده ای از مورچه ها.

فکر می کنی چه کار بیهوده ای، درست زیر پای مورچه ها که پر از چنین کاغذهایی است.

چیزی که نمی دانی این است: این ورق کاغذ نامه ای عاشقانه است که این مورچه برای یک مورچه ی دیگر می برد. اگر مورچه یکی از همین کاغذها را برمی داشت که دیگر نامه ی عاشقانه نبود. چرا؟ چون عشق واقعی از راه دور می رسد.»

و ترجمه ی همین داستان از علی عبداللهی با نام برگ از مجموعه ی «یک جفت چکمه برای هزارپا»

«مورچه ای با هزار زور و زحمت از راهی دور و دراز برگی را به لانه می آورد.

تو با خودت فکر می کنی، چه کار بیهوده ای دارد می کند، توی لانه ی مورچه، روی زمین پر است از برگ هایی شبیه به این.

ولی این را نمی دانی. همین برگ یک نامه ی عاشقانه است که مورچه ای برای مورچه دیگر می آورد، و اگر قرار باشد خیلی ساده از همان انبوه برگ ها یکی را بردارد و به او بدهد، دیگر ان برگ، نامه ی عاشقانه نمی شود، چون عشق واقعی از دور دست ها می آید.»

الیته فقط همین یک داستان توی این دو مجموعه مشترک است و بقیه داستان های دو مجموعه ارتباطی با هم ندارند و از کتاب های متفاوتی از هولر ترجمه شده اند. داستان هایی که غیاثی ترجمه کرده را ظاهرا خود هولر برای مجموعه انتخاب کرده است، مترجم هم سه داستان از کتاب پایان یک روز عادی را به کتاب اضافه کرده است و داستان هایی که علی عبداللهی ترجمه کرده بیشتر از کتاب «داستان های دور ریختنی» یا «قصه های سر راهی» انتخاب شده اند.

پی نوشت:

وب سایت فرانتس هولر [اینجا] + وب سایت ناصر غیاثی [اینجا] + چند داستان سانسور شده از مجموعه ی کاروان ته کوزه ی شیر [اینجا] + صفحه ی کتاب یک جفت چکمه برای هزار پا در سایت نشر آموت [اینجا].

Advertisements

یک دیدگاه برای ”صرفا درباره ی فرانتس هولر

  1. برای من همیشه عنوان کتاب ها خیلی جالب بوده.مثلا اینجا عناوینی مثل»داستانهای دور ریختنی «و»یک جفت چکمه برای هزار پا».
    این ذهن نویسنده ها عجیب و پیچیده است حتی درپروسه ی اسم گذاری…درست مثل لابیرنت.
    ممنون بابت معرفی کتاب.

  2. همين داستان بسيار کوتاه را که هر دو مترجم در کتابهايشان آورده اند نشان می دهد که فرق «مترجم» تا مترجم از زمين تا آسمان است. آفرين به علی عبداللهی که Blatt را «ورق کاغذ» ترجمه نکرده است! و با اين کارش داستان هولر را ضايع نکرده است. آخر کدام مورچه «ورق کاغذ» به نيش می گيرد!؟

  3. چرا کامنت مرا منتشر نکردی؟! به کسی که توهين نکرده بودم. فقط به اين نکته اشاره کرده بودم که مورچه معمولاً برگی به لانه می برد و نه ورق کاغذی!! ظاهراً داری تمرين سانسورچی شدن می کنی برادر. موفق باشی!

    • بالاخره جلال یا جمال؟ برادر کمی سریع قضاوت نمی کنید؟ من فقط یکی دو روزی به اینترنت دسترسی نداشتم و انتشار کامنت شما با تاخیر انجام شد!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s