مونته دیدیو کوه خدا

«روزا یه لقمه بیشتر نی» کتاب با این جمله ی اوسا اریکویِ نجار شروع می شود؛ راویِ رمان که تازه سیزده سالگی اش تمام شده و امروز اولین روزِ کارش تویِ دکانِ اریکویِ نجار است شروع به نوشتنِ یادداشت هایِ روزانه اش رویِ رولِ کاغذ می کند؛ از زندگی اش در مونته دیدیو، محله ای در شهر ناپُل، بالایِ تپه یِ کوه خدا، با جمعیتِ انبوهی که همه انگار در یک خانه شلوغ با هم زندگی می کنند و میانِ پاهایِ جمعیت حتی آن قدر جا نیست که تف بیندازی زمین. از آشنایی اش با ماریا، دخترِ نوجوانِ سیزده ساله ای که خیلی زودتر از راوی ورود به دنیایِ بزرگ تر ها را تجربه کرده است. از رافانیلو، پینه دوزِ قوزیِ که گوشه ای از دکانِ اریکویِ نجار کفش های اهالی ناپُل را تعمیر می کند و پشتش یک قوزِ نوک تیز دارد و اصرار دارد که بالی را تویِ قوزش محفوظ دارد و یک روز با این بال ها پرواز می کند و تا بیت المقدس می رود و از تکه چوبِ منحنی ای که اسمش بومرنگ است و پدرش به او داده و یک روز باید آن قدر قدرت پیدا کند تا آن را پرش بدهد.

«بابا برای تولدم یک تکه چوب منحنی به ام داد که به اش می گویند بومرنگ. می گیرمش توی دستم، بدون آن که انگشت هام را ببندم، انگار قلقلکم می دهد،مثل جریانی یک خرده می لرزاندم. بابا می گوید که پرتش می کنند و تا دور دورها می رود و برمی گردد. مادر موافق نیست. می گوید آخه کجا بره پرتش کنه اینو؟ کجا می تواند پرتابش کند؟می گویم خیلی خوب، نمی توانم پرتابش کنم، اما می توانم که حرکت پرتاب را تمرین کنم. سنگین است، مثل آهن.»

مونته دیدیو

رمانِ اری دلوکا با چند شخصیتِ محدود و افت و خیزهایی اندک در یک فضایِ زمانی و مکانی محدود، به زبانی ساده اما پر از حس و عاطفه است، روایتی کنایی از شرایطی محدود در مرز واقعیت و خیال، که ظرافتی شاعرانه و عمق عاطفی که دارد ابعادش را هرچه بزرگ تر می کند.

انتهایِ داستان وقتی راوی بومرنگ اش را پَر می دهد انگار که با کودکی اش خداحافظی می کند، آن فریاد پایانیِ راوی به منزله ی پایانِ کودکی و اعلام ورود به دنیایِ آدم بزرگ هاست، چیزی که انگار هیچ گریزی از آن نیست.

«فریاد می زنم و برای فریادم رویِ رولِ کاغذ و بالای مونته دیدیو جا نیست.»

«مونته دیدیو کوه خدا- اری دلوکا– ترجمه ی مهدی سحابی– نشر مرکز»

Advertisements

یک دیدگاه برای ”مونته دیدیو کوه خدا

  1. اینجا جایش نیست، می دانم. اما داستان این برف هایی که می بارد چیست؟
    البته می تواند به من ربطی نداشته باشد، باز هم می دانم اما حواس آدم را پرت می کند! 🙂

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s