ایمیل نگاریِ در بابِ خاکِ غریب

ایمیل وارده

سلام

خاک غریب تموم شد؟
داستان هایی که من دوستشون داشتم اینا بودن: خاک غریب اصلاً چه خوب که این داستان رو گذاشته بودند اولین داستان. من این رو که خوندم انقدر خوشم اومد که راغب شدم بقیه داستان ها رو هم بخونم‏. جالبه که به عنوان اولین داستان خیلی هم رضایت داشتم از واو به واو جزئیات رو تعریف کردن. در این حد که آدم حتی ذهنیت داشت کامل درمورد دوست دختر ِ پدره.‏ حالا که فکر می کنم می بینم هر کدوم از داستان های این کتاب اگر اولین داستان بود هم من باز همین رو می گفتم که چه خوب که این رو گذاشته بودن اول. یعنی هر کدوم از داستان ها به تنهایی و بدون کنار بقیه داستان ها قرار گرفتن خیلی خوب بودند.
انتخاب جا. یکی از اون داستان ها که خیلی ازش راضی بودم. خیلی. فضاش متفاوت بود از فضای غالب کتاب. زن هندی ساری پوش با دست پخت خوب و فلان نداشت. یادمه این داستان رو تو مترو تموم کردم، بعد کل مسیر از مترو تا خونه رو تو تاکسی داشتم به ماجرای داستان فکر می کردم
***
به نظرم به بخش دوم ظلم شده، خودش جداگونه می تونست خونده بشه، ولی وقتی کنار این داستان ها اومده بود برای من خیلی فضاها تکراری شده بودند و خسته کننده.
در کل حالا که چندماهی از خوندن این کتاب می گذره، وقتی نشستم و دارم ورقش می زنم حس خوبی نسبت به همه داستان ها دارم. مثلن اینجوری که حالا می دونم ماجراهای هرکدوم از داستان ها چیه. حالا ممکنه یه روز دلم بخواد خوبی محض با اون فضای خواهرانه و برادرانه رو بخونم و لذت ببرم از داستان بدون اینکه فکر کنم اکثر این توصیف ها چقدر تکراری شده.
***
تک تک داستان ها عالی بودند ولی کنار هم آوردنشون و تبدیل کردنشون به یه مجموعه 360 صفحه ای کار درستی نبود. اگر یه روز هم بخوام این کتاب رو به کسی معرفی کنم، برای اینکه بتونه لذت ببره نمی گم بهش برو کل اش رو بخون، دونه دونه داستان ها رو پیشنهاد می دم بهش.
ایمیل صادره
سلام…
آره، تمام شد ولی تا همین الان هم هنوز کتاب روی میز کنار تختم باقی مونده، هنوز دلم نیومده کتاب رو بگذارم سرجاش تویِ کتابخونه… داستانِ اول، خاک غریب خیلی حسِ خوبی داشت، اصلا با خوندنِ همون جمله ی اول کتاب از ناتالی هاثورن تصمیم گرفتم که از کتاب خوشم بیاد: «آدمیزاد هم مثل سیب زمینی است، اگر نسل اندر نسل در همان خاک بی قوت بکارندش خوب رشد نمی کند. بچه های من هرکدام شان جایی به دنیا آمده اند و اگر سرنوشت شان دست من باشد، باید در خاک غریب ریشه بدوانند.» و بعد با خوندنِ داستانِ اول بهم ثابت شد که چاره ای جز دوست داشتن این کتاب ندارم. اتفاقا وقتی داشتم داستان انتخاب جا رو می خوندم یاد حرف تو افتادم که گفته بودی فضای داستان ها بعد از خوندنِ چند تا داستان برات تکراری شده بود بعد فکر می کردم که این داستان که خیلی از اون فضا دوره و چه پایان بندیِ قشنگی داره این داستان، انگار که این دو تا آدم می تونن تا ابد تویِ همون فضا و تویِ همون حالت باقی بمونن و جاودانه بشن… بعد داستانِ خوبیِ محض و به قولِ تو اون فضایِ خواهر برادرانه ای که داشت و اون یواشکی هایی که تویِ هر رابطه ی خواهر برادری ممکنه باشه و من مدت هاست دیگه تجربه ش نکردم یا داستانِ به کسی مربوط نیست باز هم به نظرم از اون فضایی که تو گفتی خیلی دوره یعنی من نمی تونستم تصور کنم یا حتی حدس بزنم که داستان قراره من رو به چه سمت و سویی بکشونه و چقدر اونجایِ داستان رو دوست دارم که پاول و سانگ می رن خونه ی فاروق و اونجا انگار یک جوری سانگ منفجر میشه و پاول از پشت در فقط صدای جیغ های سانگ رو می شنوه و خیلی هم به شخصیت پاول حسودی ام می شه، اون جوری که نشسته و داره درس می خونه و اون همه کتابی که مجبوره برای امتحانش بخونه یک چیزایی هستن که من همیشه آرزوشون رو داشتم… و بعد سه تا داستان به هم پیوسته ی آخر با عنوانِ کلیِ هما و کاشیک که هیچ چی نمی تونم درباره شون بگم جز این که وقتی جمله ی پایانی داستانِ آخر رو می خوندم فقط دلم می خواست جایی بودم و با بیشترینِ سرعتِ ممکن می دویدم و از همه چی دور می شدم…
البته یک چیز رو بگم که من داستان ها رو با فاصله خوندم و این جوری اصلا اون چیزی رو که تو گفتی احساس نکردم و یک چیزی دیگه که تویِ داستان هایِ لاهیری دوست دارم همون ماجرا ست، قصه گفتنِ، به نظرم بعضی آدم ها ذاتا قصه گو هستن و لاهیری جز این دسته از آدم هاست و بعد غم و اندوه و دردی که تویِ تمامِ داستان ها هست، همه ی آدم ها تویِ این داستان ها حسرت از دست دادنِ چیزی را دارند و انگار هیچ گریزی از این حسرت و این از دست دادن نیست.
«خاک غریبجومپا لاهیری– ترجمه ی امیرمهدی حقیقتنشر ماهی»
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s