پنهان

فیلمِ کم اثری است؛ تنهایی آدم ها در زندگیِ شهری تمِ غالبِ فیلم است و به شیوه ی فیلم ها و روایت هایِ حالا دیگر آشنایِ چند ساله ی اخیر آدم هایِ مختلفی را انتخاب کرده و کنارِ هم نشانده است، آدم هایی که در طولِ روایت عشق ها و هوس ها و آرزوهایِ ناکامی را که هرکدام به دلیل و بهانه ای پنهان کرده بودند رو می کنند و قرار است ما، نتیجه ی اعمال و رفتارِ هرکدام از شخصیت ها را رویِ زندگیِ شخصیت هایِ دیگرِ ماجرا ببینیم. نخِ تسبیحِ تمامِ ماجراها دخترِ جوانی به نامِ یلدا ست که با پدرِ معمارش زندگی می کند و مادرش برایِ ادامه ی تحصیل به فرانسه رفته است، نکته ی جالب اینجاست که شخصیتِ مادر صبح تا شب پایِ کامپیوتر نشسته و از طریق اینترنت در جریان ریز ترین جزئیاتِ زندگیِ شوهر و دخترش قرار می گیرد و حتی مادر و دختر با هم بگو و مگو می کنند و دختر از پشتِ لپ تاپ فریاد می کشد: «تو که می خواستی بری دنبالِ زندگیِ خودت چرا بچه دار شدی؟»

پنهان آن قدر در نیمه ی اول با جزئیاتی بی دلیل ماجرا را کش می دهد که در نیمه ی دوم وقتی تازه موتورِ فیلم گرم شده دیگر انرژی و توانی برایِ تماشاگر برایِ ادامه دادنِ ماجراها باقی نمی گذارد، یکی از تماشاگرانِ ردیفِ پشتیِ من جایی در نیمه دوم فیلم وقتی پسرِ جوانِ فیلم می خواست به دخترِ جوان بگوید که رابطه ی عاطفیِ تازه ای را با دوستِ صمیمیِ دختر شروع کرده و هنوز تردید داشت با خودش تکرار می کرد: «جونِ مادرت زودتر بهش بگو… هم خودت را خلاص کن، هم ما رو نجات بده!»

شاید اگر مهدی رحمانی و همکار فیلمنامه نویس اش تمرکزشان را صرفا رویِ رابطه ی سه شخصیتِ میانسالِ قصه و سه شخصیتِ جوان ماجرا می گذاشتند و شخصیتِ زن و مرد همسایه را بی دلیل واردِ ماجرا نمی کردند حالا با روایتِ منسجم تری روبرو بودیم؛ مساله اینجاست که پرداختِ شخصیتِ زن و مرد همسایه هم خیلی مبهم انجام شده، یعنی ما صرفا از سکوت و حرف نزدنِ مرد و این که این دو نفر دختر عمو پسر عمو هستند باید بفهمیم که زن از نظرِ مرد اُمُل است و این مرد را آزار می دهد و او دوست ندارد که همکلاسی هایِ سابق اش در دانشکده و یا همکاران اش در بیمارستان زن را ببینند و با او روبرو بشوند ولی مشکل اینجاست که ما هیچ نشانه ای از این اُمُل بودن در رفتار و کلام و ظاهر زن نمی بینیم -جز مثلا در صحنه ای که درباره ی چشم زخم صحبت می کند- احیانا علاقه داشتن به آشپزی و غذا درست کردن برایِ خانواده و باغبانی و اعتقاد داشتن به این که هر خانه باید باغچه ای داشته باشد که نشانه ی اُمُل بودن نیست، هست؟

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s