مترجم دردها

مترجم دردها را می خوانم و بعد می بینم ده دقیقه، یکربع گذشته و خواندنِ یکی از داستان ها را تمام کرده ام ولی هنوز خلاص نشده ام. همین جور ناغافل خیره شده ام به یک نقطه ای و هیچ فکر دیگری تویِ سرم نیست جز آن لحظه ای که شُبا و شوکمار تویِ داستان موضوع موقت تویِ تاریکی پشتِ میز آشپزخانه نشسته اند و دارند بابت چیزهایی که حالا هر دو می دانند گریه می کنند یا آن جایی که تویِ داستانِ مترجم دردها خانم داس تویِ ماشین نشسته و برایِ آقایِ کاپاسی اعتراف می کند که بابی بچه ی آقایِ داس نیست یا مثلا لحظه ای که میراندا یِ داستانِ جذاب می فهمد کش دادنِ رابطه اش با دِو دیگر هیچ لطفی ندارد یا لحظه ای که تویِ داستانِ خانه ی خانم سن، خانم سن که خودش می گوید از رانندگی متنفر است الیوت را سوارِ ماشین اش می کند، الیوت خیال می کند خانم سن صرفا دارد تمرین رانندگی می کند ولی خانم سن یکهو می پیچد تویِ خیابانِ اصلی و آنجا تصادف اتفاق می افتد یا باز لحظه ای که تویِ داستانِ این خانه ی متبرک، توینکل همه ی مهمان ها را با خودش کشانده تویِ انباری زیر شیروانی و سانجیو تک و تنها پایین پایِ نردبان مانده و دارد به ادامه ی رابطه اش با توینکل فکر می کند.

داستان هایِ لاهیری پراند از جزئیاتِ زندگی و آرامشِ خاطرِ واقع بینانه ای که هولِ عجیبی تویِ دلِ آدم می اندازد.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”مترجم دردها

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s