یک آن- یک

سوارِ تاکسی تویِ اتوبان داشتم نقاشی هایِ شهدایِ رویِ در و دیوار ساختمان هایِ کناره ی اتوبان را نگاه می کردم… پشتِ سرِ هم صدایِ فرهاد تویِ گوشم زنگ می زد…

خوابیم و بیدار شهیدایِ شهر

مستیم و هوشیار شهیدایِ شهر

صدایِ خواننده تویِ پخشِ تاکسی می خواند…

موهاتو که پس می زنی

هی نفس نفس می زنی

دندون دندونم کن

با دندون دون دونم کن!

اینجا زیرِ آفتابِ خوش خیالِ عصرِ پاییز تهران همه چیز در گذر است، همه چیز…

Advertisements

یک دیدگاه برای ”یک آن- یک

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s