معجون

حسابِ این مشتری هایِ ثابت حالا دیگر دستم آمده، هیچ کدام چیزِ دیگری جز نوعِ خاصی از رمان نمی خوانند و فقط باید با همین ها تغذیه شان کنی… مثلا آن یکی که روزهایِ چهارشنبه با کتونی و شلوارِ ورزشی می آید هربار تاکید می کند که: «من همه ی این رمان ها رو خوندم، الان هم دنبالِ یک کار تازه می گردم.» و هربار وقتی درباره ی کتابی که دفعه ی قبل برده ازش می پرسم، جواب می دهد: «خیلی بد، می خواستم کتاب رو بهتون برگردونم ولی حقیقتا خجالت کشیدم این کار رو بکنم. این ها هم دیگه خیلی تکراری شدن… همه شروع کردن از رویِ دست هم می نویسند.» آن یکی که بعضی ظهرها با دخترش از راهِ مدرسه می آید، هربار با لحنِ تهدید آمیز تکرار می کند که: «کتاب رو می برم ولی اگر خوب نبود بهتون برمی گردونم.» و هربار وقتی درباره ی کتابی که دفعه ی قبل برده ازش سوال می کنم جواب می دهد: «کلی گریه کردم، این دفعه یک کتابی بهم بدید که بدبختی و بیچارگی نداشته باشد.» آن یکی که روزهایِ پنج شنبه وقتی می آید به مادرش سر بزند سراغِ ما می آید فقط کتاب هایِ یک نشر خاص را می خواند -و اگر مخاطبِ این جور رمان ها باشید دقیقا می دانید کدام ناشر را می گویم- و وقتی یک بار با اصرار ازش خواستم که برایِ تنوع هم که شده سراغِ خواندنِ رمان هایِ دیگری هم برود جواب داد: «هر کتابی که ارزش خوندن و وقت گذاشتن نداره…» آن یکی که کارمندِ بانک است هربار راجعِ به کتاب ها توضیح می خواهد و هر بار هم خیلی زود قانع می شود، مثلا همین دیروز از من پرسید: «این کتابِ عشق در سال های مشروطه چه ماجرایی داره؟» منِ بخت برگشته ی از همه جا بی خبر هم فقط برایِ این که کم نیاورده باشم جواب دادم: «خب… یک داستانِ عاشقانه است که تویِ دوران مشروطیت اتفاق می افتد.» و خدا رو شکر همینِ توضیح من قانع شان کرد و کتاب را برداشتند. یا آن یکی که همیشه از راهِ مدرسه می آید و دنبالِ کتابی می گردد که آموزنده باشد و ضمنا زیاد هم توضیحات نداشته باشد چون: «خیلی حوصله ی خوندن توضیحات رو ندارم… این رفت، اون اومد… این بلند شد، اون نشست… یک چیزی باشه شبیه کارهای مودب پور که زود می ره سراغِ اصل مطلب… کارهای ر.اعتمادی رو هم دوست ندارم، به نظرم زیادی سیاسی و سنگین می آیند.»

حالا همه ی این ها به کنار یک نفر امروز عصر پرسید: «ببخشید رمان هایِ دکتر شریعتی رو تویِ کدوم قفسه می تونم پیدا کنم؟» بعد انتظار دارید واقعا من بلند بلند نخندم؟ بعد انتظار دارید من بابت همین بلند بلند خندیدنم وسط فروشگاه توبیخ نشده باشم؟

Advertisements

یک دیدگاه برای ”معجون

  1. حالا یعنی دو تا مشتری حسابی نداشتی که برامون بنویسی؟ آدم احساس می کنه همین تعداد آدم هایی هم که کتاب رو تو سبد خانوار نگه داشتن خیلی راه به جایی نمی برن!

  2. ببین حرفت خیلی درسته
    من یه دوست دختر داشتم، یه بار بهش گفتم ایندفعه رفتی کتاب بخری منم میام، رفتیم شهر کتاب، هرچی کتاب برمیداشت، به شرط چاقو از وسط باز میکردم، پر از کلیشه و جملات زرد و این دقیقا واسه هر 3 کتابی که برداشت اتفاق افتاد.
    ولی
    ولی همین دوست دختر ما، از زمانی که شروع کرد به خوندن با اینکه اکثرا رمانها زرد و از رو شیکم و تقریبا همه با یک موضوع بود، رفتارش پخته تر شد، کم کم روزنامه شروع کرد خوندن، کم کم رفت سراغ کتاب های اسم و رسم دار.
    به نظرم همین که با این وضعیت اقتصادی هنوز کتاب خوانده میشه، اونم به صورت هفتگی مثل شام آخر هفته بیرون، ارزش داره…

    • امیدوارم این طور باشه واقعا… ولی بیشتر این آدم ها در همین سطح باقی می مونن، خیلی سخت قبول می کنن که سراغ خوندن چیزهای دیگه ای هم می شه رفت و خیلی دیر وفق می گیرن با شکل دیگه ای از کتاب خوندن.

      • امیدوارم هر چه زودتر یه شغل ایدهال برای خودت پیدا کنی دوست خوبم
        اینم خلاصه رمان برای مشتری های بعدی
        خانم جان، مادربزرگِ مهراعظم دختری جوان و زیبا که از درد لاعلاجی رنج میبرد و پزشکان جوابش کرده اند، خاطرات زندگی پرفراز و نشیب خود را از سن پنج سالگی به بعد برای نوه اش بازگو میکند. حوادث این داستان براساس واقعیت نوشته شده و مربوط به دوران مبارزات مشروطه خواهان است……

  3. نمی دونم رضا مصیبی رو تو کتابفروشی رشد می شناختی یا نه. یه کتابفروش ایده آل بود. همیشه برام سوال بود اینهمه اطلاعات درباره ی اینهمه کتاب رو از کجا داره. من عادت ندارم کسی بهم کتاب معرفی کنه چون همیشه یه لیست خرید کتاب برای خودم دارم اما پیشنهاد اون رو گوش دادم و خوب هم بود. به مشتریا پیشنهادهای خوبی می کرد و توضیح های خوبی هم می داد. آدم جالبیه کلن

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s