ژاله کُش؛ لطفا این کتاب را بخوانید

آب دستِ تان مانده زمین بگذارید و بنشینید یک گوشه ای و رمانِ ژاله کُش خانم ادویج دانتیکا، نویسنده ی هائیتیایی الاصل آمریکایی را با ترجمه ی شیوا مقانلو بخوانید. اول که شروع به خواندنِ کتاب می کنید فصل هایی می خوانید در ظاهر بی ارتباطِ با هم ولی هرچه جلوتر می روید انگار پازلِ هزار تکه ای را ریخته اید جلویِ روی تان و دارید مرتبش می کنید، تکه هایِ این پازل قطعه قطعه کنارِ هم می نشینند و در نهایت روایتی را می سازند که ریشه در اتفاقاتی واقعی و مستند در تاریخ هائیتی، فقیر ترین کشور آمریکایِ مرکزی دارد.

در دوره ای بیست و نه ساله یعنی از 1957 تا 1986 هائیتی تحتِ حاکمیت دو دیکتاتور پدر و پسر قرار داشت؛ فرانکو دووالیه که به نام بابا دکتر نیز معروف بود و در سال 1964 خودش را رئیس جمهور مادام العمر هائیتی معرفی کرد. پلیسِ مخفی او که حکمِ جوخه هایِ مرگ را داشت، از جمعی اوباش تشکیل شده بود که تونتون ماکوت نامیده می شدند و صدایِ مخالفانِ دیکتاتوری را در نطفه خفه می کردند. اسمِ ژاله کُش یا شبنم شکن را به این خاطر به این افراد داده بودند که آن ها معمولا قبل از سپیده دم و زمانی که تازه شبنم داشت بر رویِ برگِ درخت ها شکل می گرفت سر و کله شان پیدا می شد و قربانی شان را به زور از خانه اش بیرون می کشیدند. [اینجا] بعد از مرگِ فرانکو، پسرش ژان کلود که لقبِ بچه دکتر را داشت در هائیتی به حکومت رسید و همان روالِ پدر را ادامه داد، اما او هم در سال 1986 از حکومت عزل و در کشورهای آفریقایی و اروپایی متواری شد.

ژاله کُش درباره ی جامعه ی دیکتاتور زده ی آن روزهایی هائیتی است و اتفاقات و وقایعی که تاثیرش رویِ نسل هایِ دیگری که بعد از آن دیکتاتوری به دنیا آمدند هنوز ادامه دارد، شخصیتِ اصلیِ رمانِ خانم دانتیکا ظاهرا آدمی معمولی است، مهاجری از هائیتی که با همسر و دخترش در نیویورک زندگی می کند اما او زمانی یکی از اعضایِ پلیسِ مخفی رژیمِ فرانکو دووالیه بوده و حالا باید مدام گذشته اش را پنهان می کند اما جایِ زخمی که رویِ صورت دارد یادگاری است از گذشته ای که نمی تواند فراموشش کند، بقیه ی شخصیت هایِ رمان هرکدام یا به نوعی دستی در ماجرا داشته اند و در آن دوران زیسته اند یا نسلِ دوم مهاجرانی هستند که میراثِ دردناک زندگیِ پدرانِ شان را تا آخرِ عمر با خود خواهند داشت. تمامِ آدم هایِ رمان سعی می کنند افکار گذشته را که زندگیِ امروز آنها را تحت تاثیر قرار داده فراموش کنند و آن بخش هایی از گذشته را که به درد شان می خورد مورد استفاده قرار بدهند ولی آیا شخصیتِ اصلی رمان می تواند گذشته ی پر از ظلم و خشونتی که داشته را فراموش می کند و بقیه ی شخصیت هایِ رمان آیا می توانند گذشته ی پر از رنج و وحشتی که زندگی در یک جامعه ی دیکتاتور زده نصیب شان کرده از یاد ببرند؟  در نهایت انگار فرار از واقعیت به قولِ شیوا مقانلو در جهانی به کوچکی یک کف دست برایِ هیچ کدام از این آدم ها ممکن نیست.

پی نوشت: رویِ سایت نشر چشمه نگاه کردم و ظاهرا چاپِ کتاب تمام شده است، با لغوِ مجوزِ نشر چشمه و این که کتاب امکان تجدید چاپ ندارد ممکن است پیدا کردنِ کتاب به این سادگی ها نباشد، اگر این جوری بود و کتاب را پیدا نکردید همین یک دانه کتابِ خودم را به تک تک تان قرض می دهم… لذتِ خواندن ژاله کش را حیف است به این راحتی ها از دست بدهید.

+ مصاحبه با ادویج دانتیکا [اینجا]

Advertisements

یک دیدگاه برای ”ژاله کُش؛ لطفا این کتاب را بخوانید

  1. من قبلا این کتاب رو خوندم. بی نظیره. برای خواهرم و دوتا دیگه از دوستام هم خریدمش. چقدر کار فرهنگی کردم !

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s