امیلی و پنه لوپه

اسمِ اصلیِ این کتابِ موراویا انزجار Le Mepris بوده و ژان لوک گدار هم از رویِ آن فیلمی با بازیِ میشل پیکولی و بریژیت باردو ساخته، ولی آن طور که پرویز شهدی، مترجم کتاب در مقدمه آورده به درخواستِ ناشر عنوانِ امیلی و پنه لوپه برایِ ترجمه ی فارسیِ اثر انتخاب شده است، به گمان م ناشر این طور فکر کرده که این عنوان باید مخاطب پسند تر از عنوانِ اصلی کتاب باشد.

موراویا در این رمان برداشت جدیدی از اودیسه اثرِ هومر شاعرِ حماسه سرایِ یونان باستان ارائه می کند. ریشارد مولتانی، راویِ داستان درست دو سال بعد از ازدواجش می فهمد که زنش امیلی دیگر علاقه ای به او ندارد، نفرت امیلی درست از زمانی شروع می شود که ریشارد برایِ پرداختِ وامِ خانه ای که امیلی دوست دارد به جایِ نوشتنِ نمایش نامه برای تئاتر که موردِ علاقه ی خودش هم هست سراغِ نوشتنِ فیلمنامه برایِ تهیه کننده ای بازاری به اسم باتیستا می رود. امیلی فکر می کند ریشارد قصد دارد او را به دامِ باتیستا بیندازد تا از این طریق موقعیتِ شغلیِ بهتری برایِ خودش فراهم کند و ریشارد هم به خیالِ خودش به این دلیل موردِ نفرت امیلی قرار گرفته که به خواسته هایِ او برایِ فراهم آوردنِ یک زندگیِ راحت تر تن داده است. در طولِ روایتِ داستان، باتیستا از ریشارد می خواهد که فیلمنامه ای براساس اودیسه ی هومر بنویسد تا با هم فیلمی عظیم با شرکتِ موجوداتِ افسانه ای بسازند ولی رین گولد، کارگردانِ فیلم قصد دارد فیلمی روان شناسانه درباره ی رابطه ی اولیس، قهرمانِ اودیسه و همسرش پنه لوپه بسازد. او اعتقاد دارد که دلیلِ دوری ده ساله ی اولیس از خانه، نفرتِ همسرش پنه لوپه از او بوده، چرا که اولیس میدان را برایِ رقیبانِ عشقی اش خالی کرده است. ریشارد و امیلی به دعوتِ باتیستا به جزیره ای می روند تا هم روابط شان را بهبود بخشند و هم ریشارد فیلمنامه اش را بنویسد، اما آنجا فاجعه ای اتفاق می افتد که بهانه ی ریشارد برایِ روایت زندگی اش با امیلی است. در واقع کلِ داستان فلاش بکی است که ریشارد به گذشته ی زندگیِ خودش می زند و کشمکشی بینِ خودش و دنیایِ بیرون تا دلیلِ نفرتِ امیلی از خودش را متوجه بشود.

آن طور که پرویز شهدی در مقدمه ی کتاب نوشته است: «نوشته های موراویا اغلب حول یک محور دور می زنند: بدبینی و تلخ نگری در زندگیِ آشفته یِ انسانِ پریشانِ روزگارِ قرنِ بیستم، که درگیر با زندگیِ ماشینی و به دور از طبیعت، دائما با مشکلات، افکار و خواسته های درونی اش، هوا و هوس ها، شهوت ها، حسادت ها و در نهایت بی اعتنایی نسبت به اصول انسانیت و زیر پا گذاشتن ارزش ها، در ستیز است.»

این جا هم با فاجعه ی خانوادگیِ مردی رو به رو هستیم که با تضادهایِ روحِ آشفته اش در دنیایِ مدرن درگیر است؛ مردی که ایده آلش داشتنِ یک خانه ی زیبا، اتومبیل و حسابِ بانکیِ هنگفت است و در راهِ رسیدن به همه ی این ها حتی عشق اش را هم نابود می کند. ریشارد با خودش فکر می کند که باید دیدگاه هایِ شرافتمندانه ی نویسندگی اش را با دیدگاه هایِ کاملا متفاوتِ باتیستا تلفیق کند، احساس می کند که باتیستا کارفرما است و او کارمند و کسی که به خدمتِ کسی درآمده همه کار می تواند بکند جز نافرمانی از دستورهایِ اربابش. فیلمنامه نوشتن برای ریشارد چیزی نیست جز کاری برایِ پول درآوردن.

«آرمان من نوشتنِ نمایشنامه است… چرا نمی توانم دنبال آن بروم؟ چون دنیای امروز طوری ساخته شده که هیچ کس نمی تواند راهی را که دوست دارد انتخاب کند، و برعکس باید کاری را انجام دهد که دیگران می خواهند… چرا پول باید در آن چه انجام می دهیم، آن چه هستیم، آن چه می خواهیم بشویم، در حرفه مان، در آرزوهامان و حتی در روابط مان با آنهایی که دوستشان داریم، چنین جایی داشته باشد؟»

امیلی خیال می کند که ریشارد به خاطرِ سودجویی او را به دامِ باتیستا انداخته و از او متنفر است اما نمی تواند از آرامش و رفاهی که کار کردنِ ریشارد با باتیستا برایش فراهم می کند چشم بپوشد و ریشارد هم آن قدر شهامت ندارد که قیدِ کار کردن با با تیستا را بزند، موراویا به نوعی تحت تاثیرِ افکار و نظریه هایِ فروید، دلیلِ اغلبِ صفات پسندیده و ناپسندیده ی شخصیت هایش را عقده هایِ روحیِ واخورده ای می داند که ریشه در امیال و غرایزِ جنسی دارد.

در اودیسه ی هومر، پنه لوپه زمانی از شوهرش بیزار می شود که او مثلِ یک مرد، یک شوهر و یک فرمانروا در برابرِ وقاحتِ رقیبانِ عشقی اش واکنشی نشان نمی دهد، پنه لوپه از اولیس می خواهد که رقبایِ عشقی اش را بکشد تا بتواند او را از نو دوست داشته باشد و اولیس فقط با کشتنِ خواستگاران است که می تواند عشق و احترامِ زنش را نسبت به خودش جلب کند. ریشارد هم باتیستا را از خودش قدرتمند تر می داند و مدام با این سوال رو به روست که حالا که با نوشتنِ فیلمنامه روحش را به پر توقع ترین و پلیدترینِ ابلیس ها فروخته که حتی می خواهد زنش را هم از او بگیرد و معشوقه ی خودش بکند آیا او باید برایِ راحتی و آسودگیِ خودش از مردی پول بگیرد که درصدد فریفتن زنش است؟ یا برایِ بازیافتنِ عشقِ امیلی باید باتیستا را بکشد؟ یا این که دنیایِ امروز که ما در آن زندگی می کنیم به کلی با دنیایِ اولیس متفاوت است و او کافی است به جایِ کشتنِ باتیستا، از نوشتن فیلمنامه ی دلخواهِ او که قراردادش را امضا کرده خودداری کند؟ و آیا با امتناعِ ریشارد از نوشتنِ فیلمنامه امیلی در طرزِ قضاوتش نسبت به او تجدیدنظر می کند؟

کتابِ من چاپِ سالِ هشتاد و سه است که همین ماهِ پیش از شهر کتابِ آرین خریدم و این یعنی تمهید ناشر برایِ پر مخاطب شدنِ کتاب خیلی هم موثر نبوده است… حالا شما دست به کار شوید و نگذارید این روایتِ نابِ موراویا با قیمتِ هزار و هفتصد تومانی اش بیشتر از این تویِ قفسه ی کتابفروشی ها خاک بخورد؛ لطفا البته!

Advertisements

یک دیدگاه برای ”امیلی و پنه لوپه

  1. سلام
    کدوم کتاب موراویا رو بیشتر از همه پیشنهاد می کنی برای خوندن؟یعنی بهترینی که تا حالا ازش خوندی کدومه. چند روز پیش تو کتابفروشی خواستم یکی از کتابای موراویا رو بردارم (احتمالا تحت تاثیر تعریفای نویسنده این وبلاگ از موراویا و کلا ادبیات ایتالیا) اما تعدادشون زیاد بود و نتونستم یکی رو انتخاب کنم!

    • اولا که ادبیات ایتالیا به شدت توصیه می شود، یک بار طعم و مزه اش رو امتحان کنید حتما مشتری می شوید! 😉
      در مرود موراویا هم راستش خیلی سخته که بخوام توصیه کنم فقط و فقط یکی از کارهاش رو بخونید. از بین رمان های موراویا که ترجمه شده و در بازار هم موجود باشند یکی همین امیلی و پنه لوپه که درباره ش نوشتم و گدار هم از رویش فیلمی ساخته توصیه می شود. یک رمان دیگر هم دارد به اسم دلتنگی که فرامرز ویسی ترجمه و نشر افراز منتشر کرده که من نخوانده ام ولی شنیده ام که ترجمه ش چنگی به دل نمی زند.
      در مورد داستان های کوتاه هم انتشارات کتاب خورشید تقریبا سنگ تمام گذاشته و تا حالا هفت جلد از داستان های کوتاه موراویا رو چاپ کرده؛ دو جلد اول من که حرفی ندارم و آدم بدشانس با عنوان فرعی داستان های رمی اکثرا درباره ی آدم های حاشیه ی اجتماع اند با طنزی تلخ و بار اخلاقی زیاد. دو جلد بعدی یک چیز به هر حال یک چیز است و دیوار و شمعدانی با داستان هایی ذهنی رو به رو هستیم که همگی راوی اول شخص دارند و با نثری درونکاوانه، احساسات درونی انسان امروزی را بیان می کنند. سه جلد بعدی گوساله دریایی، خوشبختی در ویترین و دگردیسی در ضیافت داستان های طنز و سوررئال موراویا را شامل می شوند. یک مجموعه هم نشر هرمس از موراویا چاپ کرده به اسم یک زندگی دیگر که مجموعه ی بیست و هشت قصه است که راوی تمام شان زنی است که توی موقعیت های روزمره و به شدت خاص درگیر شده… دو مجموعه ی دیگر هم یکی نشر نی با عنوان داستان های رمی نو و یکی نشر چشمه با عنوان همه کاره و هیچ کاره چاپ کرده که متاسفانه من نخوانده ام… ولی برای شروع به گمان من همان مجموعه ای که خورشید چاپ کرده و به خصوص جلد اول و دوم اش شاید پیشنهاد بدی نباشد.

      • ممنون از این توضیحات مفصل.احتمالن با دو تا از کتاب از دو دسته اول نشر خورشید شروع میکنم ( یکی از اون گروه طنز تلخ و یکی هم از داستانهای احساسات درونی چون این دو تا تیپ جذابیت بیشتری برام دارن) قبل از این هم خونده ام از ادبیات ایتالیا هرچند به نسبت بقیه کمتر خونده ام. اما مگه میشه مثلا وجدان زنو یا اگر شبی از شبها رو خوند و طرفدار ادبیات ایتالیا نشد؟! (همونطوری که طرفدار تیم فوتبالش هم هستم D:) چند تا هم از ترجمه های سحابی رو خونده ام(مثل تقسیم-آب بابا ارباب-توفان در مرداب) خوشبختانه تو این چند سال اخیر ترجمه ادبیات ایتالیایی رونق گرفته به ویژه اینکه مترجمایی پیدا شدن که دارن از زبون اصلی ترجمه میکنن.

  2. بازتاب: درباره ی موراویا، آلبرتو موراویا « تجربه های آزاد

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s