چک

چک در مقایسه با بقیه ی آثارِ کارنامه ی کاظم راست گفتار -به استثنایِ نقاب- فیلم خیلی خوبی به حساب می آید که البته فیلمنامه اش چند پله بالاتر از کارگردانیِ فیلم قرار می گیرد. چک به نقل از تیتراژ پایانی روایتی است آزاد از فیلمِ «جمعه»ی کامران قدکچیان با فیلمنامه ای از فریدون گله، که البته من چون آن فیلم را ندیده ام نمی توانم به طورِ دقیق بگویم که ایده هایی که واردِ فیلمنامه ی چک شده اند تا چه اندازه برگرفته از فیلمنامه ی فریدون گله اند.

چک با تصاویری از شهر تهران شروع می شود، دو کیف قاپ کیفِ دختری را می زنند، آدم ها و ماشین ها تویِ شلوغیِ خیابان در هم می لولند و تویِ سر و کله ی هم می زنند، دستفروش ها گوشه و کنارِ خیابان ایستاده اند و دخترهایی هم هستند که گوشه ی خیابان با رانندگان ماشین هایِ مدل بالا بر سرِ قیمت چانه می زنند، همین تصاویر قرار است به ما بگویند که با فیلمی واقع گرا و اجتماعی روبرو هستیم. آدم هایِ اصلیِ فیلم در ماشینِ زنی مسافرکش به نام گوهر هم می رسند، پیرمردی به اسمِ بهرامی که کیفِ سیاهی هم به همراه دارد، مردِ کارمندِ میان سالی به اسمِ جوادی، مردِ میان سالِ دیگری به نامِ داریوش که بعد می فهمیم تیمسار بازنشسته ی زمان شاه است و جوانِ دانشجویی به نامِ میثم که ظاهرا پدرش آدمِ مهمی است و خودش ناراضی از وضعِ موجود. در میانه ی راه دو موتورسوار سعی می کنند از پنجره ی ماشین کیفِ بهرامی را بدزدند که بقیه ی مسافران مانعِ کارشان می شوند. بهرامی برایِ تشکر چکی به مبلغِ چهل میلیون تومان برایِ این چهارنفر می کشد، از اینجا به بعد ولی، برادر لمپن گوهر هم به این جمع اضافه می شود و موقعیت هایِ بامزه ی فیلم کم کم شکل می گیرند.

آدم هایِ فیلم چک که هرکدام نماینده ی یک تیپ از جامعه ی امروزِ ایران اند ناخواسته گرفتار یک موقعیت عجیب شده اند؛ چکی چهل میلیونی گیرشان آمده و هرکدام با وجودِ خاستگاه هایِ متفاوت اعتقادی و اجتماعی شان مجبورند برایِ یک شبانه روز هم که شده دیگران را همراهی و تحمل کند. در ادامه ی همین همراه شدن و کنار هم قرار گرفتنِ آدم هاست که شخصیت هایِ فیلم کم کم همدیگر را درک می کنند و سعی می کنند به هم اعتماد کنند. فیلمساز تنها به تصویر کردنِ موقعیتی که آدم هایِ فیلم در آن قرار گرفته اند پرداخته و قضاوتی له یا علیه هیچ کدام از شخصیت ها نمی کند، آدم های فیلم خاکستری اند، نه آن مردِ مذهبی که تمام این سال ها نماز جمعه رفتن را ترک نکرده شخصیتِ مثبتِ فیلم است و نه آن تیمسار بازنشسته ی زمان شاه که زهرماری هم می خورد شخصیتِ منفی، آدم هایِ فیلم با کنارِ هم قرار گرفتن است که یاد می گیرند با وجود همه ی تناقض ها و مشکلاتی که با هم دارند چطور باید هوایِ هم را داشته باشند و با هم کنار بیایند.

فیلم البته از نظر تولیدی به شدت فقیر است و ویترین و رنگ و لعابِ جذابی که فیلم هایِ قبلی راست گفتار داشتند را ندارد. خام دستی هایی در اجرا و پرداختِ بعضی صحنه ها به چشم می خورد مثلِ صحنه ی غرق شدن پسرِ جوادی در استخر پارکِ چیتگر که خیلی ضعیف کارگردانی شده و علت وجودی اش در روایتِ فیلم هم خیلی مشخص نیست و فقط شوکِ کاذبی به تماشاگر وارد می کند، از آن طرف کارگردان از بعضی موقعیت ها هم خیلی راحت و سرسری گذر کرده مثلِ فصلی که آدم هایِ فیلم مجبورند همراهِ جوادی بروند نماز جمعه، در اینجا فقط نمایی از تردید داریوش داریم که او هم خیلی راحت با بقیه همراه می شود، انتظار داریم با حضور این آدم هایِ بی ربط در فضایِ نماز جمعه موقعیت هایِ بامزه ای شکل  بگیرد ولی فقط صحنه ی ورود این آدم ها را به این فضا می بینیم و دیگر هیچ. البته شاید این مساله به ممیزی کلی اثر هم مربوط باشد، چون ظاهرا فیلم برای اکران اصلاحیه هایی هم خورده است.

فصلِ انتهایی فیلم و فضایِ فانتزی که با کلیتِ واقع گرای اثر نمی خواند و بازیِ بسیارِ بد بازیگری که برایِ این فصل انتخاب شده ضربه ی دیگری به پیکره ی فیلم وارد می کند و چک را در چند قدمی اثری ماندگار قرار می دهد.

چک با تمام ضعف هایی که دارد داستانش را سرراست و بدون لکنت تعریف می کند، جنبه ی ناراحت کننده ی قضیه این جاست که بهترین فیلم کارنامه ی کاظم راست گفتار تا امروز ناموفق ترین فیلم اش از نظر فروش در گیشه بوده و همین شاید او را مجبور کند که دوباره سراغِ ساختِ کمدی هایِ سطحی و بی مایه ای مثلِ پسر تهرونی و مردان مریخی، زنان ونوسی برود.

+ بخشی از فیلم را این جا ببینید [اینجا].

Advertisements

یک دیدگاه برای ”چک

  1. فرهاد آئیش، اوووووم، نه، نمیبینم این فیلم رو
    فرهاد آئیش اسطوره میشد اگر راهش رو عوض نمیکرد، وقتی به کارنامه ی هنری اش بین سال های 78 تا انتهای 82 نگاه میکنم، پر است از تئاتر ها و تله تئاتر های درخشان که گل سر سبدشان نیز تله تئاتر نکراسف است، ولی بعد از سال 82 در فیلم هایی بازی کرده به شدت زرد و بدون هیچ زحمتی برای بازیگر، بازی هایی که یک نابازیگر هم به سادگی میتوانه بازی کنه
    اصلا باورم نمیشه بازیگر نکراسف و پوپک و مش ماشالله یکی باشه به نام فرهاد آئیش
    عالی بود ولی خودش رو در سطح یک نابازیگر پایین آورد…

    • البته به صرف بازی یک بازیگر توی یک فیلم نمیشه در مورد دیدن یا ندیدن فیلم تصمیم گرفت، هرچند آئیش اینجا هم تقریبا همون نقشش توی پوپک و مش ماشاا… رو تکرار کرده!

  2. این پست رو نمی خونم تا فیلم رو ببینم. اینقده بدم میاد آدمایی که قبل از دیدن یک فیلم، هزاران نقد و بررسی و خلاصه ازش می خونن. دیگه سینما رفتن و فیلم دیدن معنی نمیده اینجوری.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s