این روزها در فروشگاه ها چه می فروشند؟

کوراتیژین به دیدن تیکاکیف رفت، اما دید که او خانه نیست. در همان زمان تیکاکیف در فروشگاه مشغول خرید شکر و گوشت و خیار بود. کوراتیژین در فکر این بود که برای تیکاکیف یک یادداشت بگذارد که ناگهان او را دید که پلاستیک به دست از دور می آید. کوراتیژین تف پرملاتی کرد و داد زد:

«مردک! یک ساعته من اینجا منتظرتم.»

تیکاکیف نزدیک شد و توضیح داد: «من فقط بیست و پنج دقیقه رفته بودم بیرون برای خرید.»

کوراتژین باز داد زد: «من این حرفا حالیم نیست. من الان دقیقا یک ساعته اینجا منتظرتم.»

تیکاکیف دیگر جوش آورد: «دروغ نگو مرتیکه.»

کوراتژین بلندتر از قبل داد زد: «دروغگو همه کس و کارته.»

اینجا بود که دیگه تیکاکیف طاقت از دست داد و یکی از خیارهایی که از فروشگاه خریده بود بیرون آورد و محکم به فرق سر کوراتژین کوبید که در نتیجه کوراتژین افتاد زمین و جادرجا مرد.

بله خیارهایی این قدر درشت و این قدر سفت یکی از چیزهایی است که این روزها توی فروشگاه ها می فروشن.

« از دانیل خارمس– از مجموعه ی الفبای تقلب– گردآوری و ترجمه ی حسین یعقوبی– نشر مروارید»

Advertisements