قهوه ای

یک گربه ی پشمالویِ قهوه ای رنگ که من شبیهش را کمتر جای دیگری دیده ام به گمانم از سرما به پارکینگِ خانه پناه آورده بود. شبیه این گربه هایِ خانگی بود و انگار که گم شده باشد یا صاحبش از خانه بیرونش کرده باشد، توی پارکینگ که می رفتم می ایستاد جلویِ رویم و انگار که با التماس بگوید: «یک فکری به حال من بکنید…» زل می زد تویِ چشم هایم و نگاهم می کرد. مامان نمی گذاشت بیاورمش تویِ خانه، چند باری تویِ پارکینگ برایش غذا بردم، بعد دیگر پایین که می رفتم دنبالم تا کنارِ درِ آسانسور راه می افتاد و تنِ قهوه ای اش را به پاهایم می چسباند. نمی دانم چطوری خانه را پیدا کرده بود و پله ها را درست از پارکینگ تا جلویِ در خانه بالا آمده بود و همان جا چمباتمه می زد و می ماند، صدایِ مامان هم درآمده بود که: «چرا کاری کردی که این پایش به اینجا باز شود؟»

بعد دیگر خبری ازش نشد، امروز دیدم تویِ تابلویِ اعلانات ساختمان کاغذی چسبانده اند و نوشته اند: «نگهداری از حیوانات در پارکینگ و راه پله ها ممنوع و برخلاف مقررات می باشد.» بعد یک نفر دیگر هم برداشته بود زیرِ این یکی نوشته، نوشته بود: «فقط همین یک کار ممنوع و خلاف مقررات می باشد؟» و این «می باشد» را یک جورِ دیگری و با یک رنگِ قرمز نوشته بود که از وقتی دیدمش دارم فکر می کنم کارِ کدامِ همسایه یِ دیوانه ی دیوانه ای می باشد؟ 

Advertisements

یک دیدگاه برای ”قهوه ای

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s