بابایت را کی دیدی؟

می‏ترسم؛ بابا چرا این‏جور شده؟ عصر که از سرِکار می‏آید اولین کاری که می‏کند این است که تلویزیون را روشن کند و بعد تا شب همان‏جا بنشیند و کانال‏ها را با ریموت بالا و پایین کند و روزنامه بخواند و بعضی وقت‏ها آخرِ شب همان‏جا خوابش ببرد. یک زمانی فکر می‏کردم که شاید خستگیِ کار دیگر انرژی‏ای برایش نمی‏گذارد که به کارِ دیگری جز زل زدن به تلویزیون و دیدنِ همه‏ی بخش‏هایِ خبریِ شبکه‏هایِ داخلی و خارجی و سریال‏هایِ آبکی و مهوع شبکه‏هایِ این‏ور آبی و آن‏ورِ آبی فکر کند. یک‏بار خودش گفته بود که زندگیِ کارمندی از یک جایی به بعد آدم را از پا می‏اندازد، اخته‏ات می‏کند وقتی بهش تن بدهی و اسیرش بشوی.

یک امروز هم که تعطیل بوده از اولِ صبح که با صدایِ تلویزیون من را از خواب بیدار کرده تا همین الان هیچ‏کارِ دیگری نکرده که امروزش مثلا با دیروز که تا ساعت پنجِ عصر سرِکار بوده فرق داشته باشد. ده کلمه هم با هم حرف نزده‏ایم؛ شبیهِ دو تا جزیره‏ی تک افتاده و دور از هم، چندباری خواسته‏ام مثلا سرِ بحث و حرفِ جدی و مفصل را باهاش باز کنم، و حتی دلیل این‏همه خودداریِ و محافظه کاریِ اعصاب خردکنِ این چند وقتِ اخیرش را بپرسم که مدام پیِ هر اظهارنظرِ من متهمم می‏کند که «احساسی قضاوت می‏کنی.» و «این‏قدر شعار نده.» و «این خزعبلات را چرا می‏خوانی؟» و… نشده واقعا، نتوانسته‏ام. جوری برخورد کرده که راه هر بحث و حرفِ جدی و حتی رابطه‏ی صمیمانه تری بسته شده، تویِ دنیایِ خودش روزها و ساعت‏هایش را گذرانده و من هم سیِ خودم بوده‏ام.

می‏ترسم از این‏که یک روزی شبیهِ الانِ بابا بشوم؛ این‏جور اسیرِ چیزی که من اسمش را می‏گذارم تکرارِ تهوع آور بودن، چیزی که می‏دانم خواسته‏ی خودش هم نیست ولی یک‏جورِ بدی درگیرش شده و بهش تن داده و نمی‏داند چطور باید ازش خلاص بشود، شاید فکر می‏کند دیگر زمانه‏اش تمام شده. دلم بابایِ بیست و چند سالِ پیش را می‏خواهد که قوی بود و بزرگ و دنیا از بالایِ شانه‏هایش و با شنیدنِ صدایِ خنده‏هایش پر از تازگی بود و کشف نه این آدمِ ساکتِ خسته‏ی اخمالویِ جلویِ تلویزیون را.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”بابایت را کی دیدی؟

  1. سلام.دلم واسه وبلاگ تنگ شده بود.دارم مینویسم دوباره.تو این مدت حتی به وبلاگ دوستان هم سر نزدم.خلاصه خواستم بگم ما هم هستیم

  2. تونمی دونی چه ش هست…قضاوت نکن..بذارش به حال خودش..تو چی کار داری که امروزش مثل دیروزش هست یا نه؟ آزادی ش رو دریغ نکن ..انقدم پروپاش نپیچ….بزرگترها رو همونطور که هستن باید پذیرفت….

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s