تا صبح شنبه

ظهرِ پنج‏شنبه که از آن خراب شده‏ی اسمش را نبر بیرون می‏آیم، خودم را این‏طور آرام می‏کنم که: «حالا کو تا صبحِ شنبه، اصلا تا صبحِ شنبه شاید مشابه همان مثلی که می‏گویند از این ستون تا اون ستون فرجِ هزار اتفاق افتاده باشد و هیچ اثری از ما و این خراب شده باقی نمانده باشد…»

حالا چند ساعتی بیشتر تا صبحِ شنبه باقی نمانده، ما این‏جا نشسته‏ایم و هیچ اتفاقی هم نیفتاده است. بنابراین اگر می‏خواهی از عذابِ صبحِ شنبه نجات‏مان بدهی همین امشب یک کاری بکن، فردا شب و شب‏هایِ دیگر به چه دردمان می‏خورد؟

Advertisements

یک دیدگاه برای ”تا صبح شنبه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s