لاموزیکا دومین

1.

اول باید اعتراف کنم که مارگریت دوراس نویسنده‏ی موردِ علاقه‏ام نیست ولی از این نمایشِ نامه‏ی «لاموزیکا دومین» که با ترجمه‏ی تینوش نظم‏جو در مجموعه‏ی دور تا دور دنیا یِ نشر نی چاپ شده برخلاف باقیِ آثارِ دوراس که خوانده‏ام خیلی زیاد خوشم آمده است.

2.

زن؛ آن ماری روش، سی و پنج ساله و مرد؛ میشل نوله، او هم سی و پنج ساله یا بیشتر، شبِ روزی که حکمِ طلاق‏شان صادر می‏شود بدون این‏که بخواهند برایِ آخرین بار همدیگر را در سرسرایِ هتلی که این دو نفر فوق‏العاده ترین دورانِ زندگی‏شان را آنجا گذرانده‏اند ملاقات می‏کنند. تمامِ نمایش گفتگویِ این دو نفر است، به قولِ خود دوراس: «هر دو را در یک شبِ تابستانی، در هتل فرانسه بدون هیچ بوسه‏ای ساعت‏ها و ساعت‏ها به سخن می‏آورم. تنها برای این که سخن بگویند.»

نیمه یا پرده‏ی اول نمایش بیشتر به مجادله و مشاجره‏ی این دو نفر می‏گذرد، دو نفر با سنگدلی و بی انصافی همدیگر را متهم می‏کنند اما در نیمه یا پرده‏ی دوم نمایش که دوراس بیست سال بعد آن را نوشته و خودش اسمش را «لاموزیکا دو» گذاشته و از نیمه شب تا صبحِ روز بعد ادامه پیدا می‏کند، تمایل و هوسِ دوباره با هم بودن بین دو نفر آشکار می‏شود اما هرقدر بیشتر به روز نزدیک‏تر می‏شویم هر دو نفر امیدشان کمتر و کمتر می‏شود و بیشتر از برگشتن مایوس می‏شوند و در آغازِ روز زن مرد را برای همیشه ترک می‏کند و البته قرار است «هیچی را فراموش نکند.»

3.

مرد یه روز بعدازظهر، توی خیابون دیدم‏تون. اون‏قدر زیبا بودین که راه افتادم دنبال‏تون… وارد یه هتل شدین. من هم شما رو توی هتل تعقیب کردم. رفتین جلویِ بار هتل و یه ویسکی سفارش دادین. بار من دست شما رو بوسید. شما روی یه چهارپایه نشسته بودین. سیاه پوشیده بودین. یادمه بهتون یه لیوان ویسکی داد. خوب یادمه چون توی خونه هیچ‏وقت ویسکی نمی‏خوردین. می‏گفتین ویسکی دوست ندارین. من توی راهروی خلوتی که به بار راه داشت نشسته بودم. همه‏جا پر از پرده بود. یادمه به نظرم اومد انگار هیچ‏وقت پاهاتون رو ندیده بودم. انگار هیچ‏وقت خودتون رو ندیده بودم. بارمن چشم از شما برنمی‏داشت. دوتایی با هم خندیدین. چندین بار. با صدای بلند. فکر کنم سال دوم ازدواج‏مون بود. یه کم زودتر از دفترم بیرون اومده بودم و شما رو توی اون خیابون دیده بودم.

زن یک بار… دقیقا… من این‏جور جاها رو خیلی دوست داشتم… خیلی… بارمن‏های شهرهای مختلف رو خوب می‏شناختم… اولگات، کابور، هونفلور، اوربک… خودتون می‏دونین… همه‏شون کم و بیش عاشق من بودن. و می‏خواستم برای اونها زیبا باشم همون‏طور که روز اول برای شما زیبا بودم. و باید اعتراف کنم که زیبا و دوست داشتنی بودم.

فقط هم به شما فکر می‏کردم. تنها شما توی ذهن من بودین، هرجا که می‏رفتم، همه‏جا. اما تنها اتفاقی که بین من و شما می‏افتاد… کار معماری‏تون بود.

مرد هنوز توی این بارها می‏رین؟

زن بله.

مرد هنوز هم هیچی به هیچ‏کی نمی‏گین؟

زن هیچ‏چی، دقیقا.

از همه بیشتر بارمن‏هایی رو ترجیح می‏دادم که توی هتل‏های خلوت کار می‏کردن… تابستون‏ها وقت نداشتن با من حرف بزنن. ولی زمستون‏ها چرا. ساعت‏های خلوت بعدازظهر، وقتی مشتری‏ها هنوز سرکار بودن، باهاشون حرف می‏زدم. اونها زن‏های زیادی رو مثل من می‏شناختن که همه‏شون از این بار به اون بار می‏رفتن. بیشتر درباره این‏جور چیزها با هم گپ می‏زدیم.

مرد هیچ‏کدوم‏شون معشوق‏تون نبودن؟

زن نه. ترجیح می‏دادین باشن؟

مرد ترجیح می‏دادم.

زن می‏دونین، امکان نداشت، باید انتخاب می‏کردم… یا باید با این مردها یک ماجرای عاشقانه می‏داشتم و از دست‏شون می‏دادم… یا این‏که همین‏جوری نگرشون می‏داشتم و وقتم رو باهاشون پر می‏کردم.

هنوز هم خیلی می‏رم بار. این آدم‏ها رو خوب می‏شناسم. یه بارمن هیچ‏وقت هیچ ماجرای عاشقانه‏ای با مشتری‏هاش نداره. برای همین پشت بار هستند، برای اینکه بتونیم باهاشون ساعت‏ها حرف بزنیم بدون اینکه اتفاقی بیفته.

مرد به نظرم اومد من در تمام این مدت… شاهد یه جنایت بزرگ بودم. این حتی بدتر از خیانت شماست… این خیانتیه که از یه رختخواب هم بدتره… این یک نوع رذالته… این کلمه رو می‏فهمین؟ رذالت…

«لاموزیکا دومین- مارگریت دوراس- ترجمه‏ی تینوش نظم‏جو- نشر نی- چاپ سوم 1388- 111 صفحه- دو هزار تومان»

Advertisements

یک دیدگاه برای ”لاموزیکا دومین

  1. احسان: مامان میدونی چه جوری از این وضعیت خلاص میشیم ؟
    تو یه غذای خوشمزه درست می کنی … می شینیم با هم دور میز می خوریم
    بعد لای درز همه پنجره ها رو خوب می پوشونیم …
    و شیر گاز باز می کنیم ….

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s