آزادی با مجوز

عبورِ ذهنِ شاعر از مرزِ خطِ قرمز

عربده با دهان بند، آزادی با مجوز

بازم یه مرگِ مشکوک تو لیستِ ثبتِ احوال

دوباره دوربینا کور، دوباره میکروفن لال

تَه رنگی از تبسم روی لبِ گوینده:

یک سکته ی بی موقع، یک عطسه ی کشنده

بی احتیاطیُ خواب، راننده گی در مستی

شلیکِ یک اشک آور، از ماشینی دربستی…

دنیا چشاشُ بسته، تا نشنوه، نبینه!

بازم مرگِ طبیعی… تیترِ خبر همینه!

تو گوشیای تلفن، باز لونه داره یک موش!

حتا تو خواب حرف نزن! اون جا بیداره یک گوش!

یکی تمام وقتا ردِ تو رُ می گیره

قفس تمامِ دنیاس، هر آزادی، اسیره!

اگه یه وقتی مغزت از گفتنی پُر باشه

باید زیرِ زبونت قرصِ سیانور باشه!

باید بگیره قلبت حتا به زورِ سرنگ!

باید بری آب تنی با پای بسته به سنگ!

دنیا چشاشُ بسته، تا نشنوه، نبینه!

بازم مرگِ طبیعی… تیترِ خبر همینه!

«یغما گلرویی- از مجموعه ی تصور کن- انتشارات نگاه»

 

Advertisements