کوتاه از یک جمعه

عصر و شبِ جمعه را باید به یک چیزی آویزان بشوی، چنگ بزنی، سفت و محکم بچسبی و رهایش نکنی تا فقط بگذرد… وای، وای به وقتی که بگردی و پیدایش نکنی، که سراغت نیاید می‏ خزی یک گوشه و بعد کم کم می افتی به دامِ چاهِ ویلی که اسمش تاریکی است و اندوه و انگار که تمامی هم ندارد.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s