دوست داری سوارِ یه جفت ماهی قرمز بشیم و تا آلاسکا شنا کنیم؟

رفتم حمام. گریس داشت دوش می‏گرفت.

گفت: «سلام، عزیزم.»

«داری دوش می‏گیری؟»

«اوهوم.»

صابون کشید روی تنش و بالا تنه‏اش صابونی شد.

زیپم را پایین کشیدم و بعد شلوار و…

نشستم روی توالت و زور زدم.

همزمان با دیدنِ خودم در آن حالت، سرتا پای دختر را هم برانداز می‏کردم، و این یک حسِ جالب و بکر بود.

«نامه‏ای عاشقانه از تیمارستان ایالتی- ریجارد براتیگان- ترجمه‏ی مهدی نوید- نشر چشمه»

Advertisements