شورشی

باید کاری بکنم؛ شاید باید شورش کنم، باید بر علیه خودم شورش کنم، باید تکلیفم را با خودم مشخص کنم. نباید یک زندگی تکراریِ روزمره را از سر بگیرم، اصلا نباید شروعش کنم. من آدمِ تکرارِ یک چیزِ همیشگیِ کلیشه‏ای نیستم. آدمِ صبحِ کله‏ی سحر بیدار شدن، دوش گرفتن، مترو و تاکسی و اتوبوس، ترافیک، اداره، پشتِ میز نشستن و زیر و رو کردن و کاغذها و چرت و پرت گفتن تا فقط ساعت‏ها را بکشم و بعد بیرون آمدن و دوباره ترافیک، دود، شلوغی، چشم‏هایی که می‏سوزند، سری که درد می‏کند، شاید نشستن تویِ کافه‏ی بینِ راه، خریدِ مایحتاجِ روزمره، بعد کشاندنِ یک تنِ خسته، یک جنازه تا خانه و ولو شدن رویِ کاناپه‏ی جلویِ تلویزیون و بالا و پایین کردنِ کانال‏ها…

نباید تن بدهم، باید شورش کنم، چیزی که مدت‏هاست این‏جا فراموش شده است.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”شورشی

  1. چه حس آزادی قشنگی. من همیشه معتقد بدوم آدم باید شغلی رو انتخاب کنه که از انجامش لذت ببره و الان وقتی کار می کنم چشمام از شادی برق می زنه!
    مشتاقم بدونم تو با این حس جالب و هیجان انگیز چه می کنی.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s