پیاده روها

میان دود و دم کافه‏های مبهم

ما

پیاله‏ای چای می‏نوشیم

و رادیو خبر از انقلاب می‏آرد

در آسمانی دوردست

پس از شلیک رگبار…

نسیم می‏وزد از بین رادیو

و موی بر تن می‏ایستد

چه روزهای سردی

چه فصل‏های شکوفانی

که در پناه بهار است.

«پیاده رو ها- محمدعلی سپانلو- فرهنگ معاصر»

Advertisements