پنج شعر از پابلو نرودا

1.

از چه کسی بپرسم

برای ایجاد چه اتفاقی به این دنیا آمدم؟

چرا ناخواسته در حرکتم؟

چرا نمی‏توانم آرام بنشینم؟

چرا بدون چرخ می‏چرخم؟

و بی‏بال و پر پرواز می‏کنم؟

چرا تصمیم به مهاجرت گرفتم

در حالی که استخوان‏هایم در شیلی زندگی می‏کنند؟

2.

زندگی ما تونلی نیست

میان دو روشنایی مبهم؟

یا روشنایی

میان دو مثلث تاریک؟

یا زندگی آن ماهی

در راه پرنده شدن؟

آیا مرگ از نبودن ساخته شده

یا ماده‏ای خطرناک در درونش است؟

3.

کرکسی پریشان

گزارش ماموریت خود را به چه کسی می‏دهد؟

نام اندوه تنهایی گوسفند

چیست؟

و کبوتران اگر آواز خواندن بیاموزند

در لانه‏شان چه اتفاقی می‏افتد؟

اگر مگس عسل بسازد

زنبورها دلخور می‏شوند؟

4.

هیتلر را در جهنم

به چه کار اجباری واداشته‏اند؟

آیا دیوارها و جسدها را نقاشی می‏کند

یا دود مردگان سوخته را نفس می‏کشد؟

غذایش آیا

خاکستر کودکان سوخته است؟

آیا از روز مرگش برای نوشیدن

با قیف، خون به حلق او ریخته‏اند؟

یا دندان‏های طلایی را که کشیده بود

با چکش در دهانش می‏کوبند؟

5.

یا این که او را

روی سیم‏های خاردارش می‏خوابانند؟

یا بر پوست تنش

شکل لامپ‏های جهنم را خالکوبی می‏کنند؟

یا سگ‏های سیاه آتشین

بی‏رحمانه گازش می‏گیرند؟

یا وادارش کرده‏اند شب و روز

با زندانیانش راه برود

یا بمیرد تا ابد

در کوره‏ی گاز؟

«راستی چرا؟- پابلو نرودا- ترجمه‏ی احمد پوری- نشر چشمه»

Advertisements