دعوت به تماشایِ عصرِ جمعه

1. مونا زندی سال‏ها به عنوانِ منشی صحنه، دستیار کارگردان و برنامه ریز همکار کارگردان‏ هایی مثلِ کیانوش عیاری و رخشان بنی‏ اعتماد بود. سال 1384 اولین فیلمِ بلند سینمایی اش، عصر جمعه را با فیلمنامه‏ ای از فرید مصطفوی ساخت. فیلم در جشنواره همان سال جایزه بهترین فیلم اول را گرفت، اما به خاطر موضوع حساسیت برانگیزِ فیلم پروانه‏ ی نمایش عمومیِ آن صادر نشد. هر از چندی شایعه‏ ی توقیفِ فیلم یا صادر شدن پروانه‏ ی نمایش در صورت حذف بخش‏هایی از آن یا حتی عرضه‏ ی فیلم در بازارِ نمایشِ خانگی به گوش می‏ رسید و حالا فیلم بعد از پنج سال با یک اکرانِ محدود، شش تک سانس در شش سالن امکان نمایشِ عمومی پیدا کرده است.

2. ایده‏ ی فیلم آن‏طور که مونا زندی در مصاحبه با ماهنامه صنعت سینما گفته از یک اتفاق واقعی می‏ آید: «سه مرد در یک روستا به دخترِ سیزده ساله ای تجاوز می کنند و سپس او را بین شیار دو کوه قرار می دهند تا علاوه بر این که دختر را می کشند ردی از تجاوز هم نماند، چرا که از آن شیار آب با فشار رد می شده و ظاهرا علایم تجاوز را از بین می برده. بعد از چند روز پیگیری و گشت و گذار، جسد را پیدا می کنند و مادر دختر برای پیدا کردن مجرمان راهی می شود. بعد از هفت سال با وجود آن که متجاوزان پیدا و زندانی شده بودند، با روابطی که داشتند با وثیقه آزاد شدند و مادر همچنان به دنبال قصاص برای فرزندش بود.»

3. عصر جمعه قصه‏ ی بکری دارد، قصه‏ ی فیلم از جایی شروع می‏ شود که سوگند پسرش را از کانون اصلاح و تربیت آزاد می‏ کند و می‏ بینیم که رابطه‏ ی پرتنشی دارند، از آن‏طرف مردی که در زندگی سوگند وجود دارد کلاهبردار از آب درمی‏ آید و همین رابطه‏ ی مادر و پسر را بیشتر با مشکل روبرو می‏ کند. به موازاتِ این خط، قصه‏ ی دیگری هم داریم که دختری به اسم بنفشه در جستجویِ خواهرش در تهران است که سال‏ها قبل با بچه‏ ی نامشروعی که در شکم داشته از خانه فرار کرده است. کم کم می‏ فهمیم که سوگند همان خواهر بزرگتر بنفشه است که سال‏ها قبل از طرفِ یکی از نزدیکانش مورد سوء استفاده‏ ی جنسی قرار گرفته، از خانه فرار کرده و امید هم در واقع حاصلِ همان تجاوز است و سوگند در تمامِ این سال‏ها سعی کرده این راز را از امید مخفی نگه دارد.

4. در فیلم برشی از اتفاقِ تلخی را می‏ بینیم که هنوز هم معضل و مساله‏ی جامعه‏ ی ماست و اتفاقا حرف زدن درباره‏ ی آن هنوز هم ساده و آسان نیست. سوگند درباره‏ ی این مساله با خانواده‏ اش حرف نمی‏ زند و به پیش داوری هایِ غلطِ آنها دامن می‏ زند و از طرف خانواده طرد می‏ شود، از آن طرف بنفشه را داریم که با سختی سوگند را مجبور می‏ کند تا درباره‏ ی این اتفاق حرف بزند و پرده از رازهایِ چندین ساله‏ اش بردارد. اما سوگند و امید در نهایت هر دو قربانی‏ اند؛ سوگند قربانیِ تجاوز و ظلمی است که به او شده و امید هم قربانی واقعیتی است که خودش هیچ نقشی در آن نداشته اما آگاهی به آن در نهایت او را تا مرزِ ویرانی پیش می‏ برد.

5. اما چیزی که در پسِ تلخیِ فیلم دیده می‏ شود، آرامشی است که شاید بشود اسمش را آرامش پس از توفان گذاشت. سوگند به همراهِ بنفشه به آغوشِ خانواده‏ ای که زمانی طردش کرده بودند برمی‏ گردد، برایِ امید هم همه‏ چیز برملا شده و دیگر رازی باقی نمانده و او هم مجبور است با واقعیت، هرچند سخت و تلخ کنار بیاید و دستِ نوازشی که امید در پایانِ فیلم رویِ شالی که مادر بافته می‏ کشد نشانه‏ ی همان کنار آمدن با واقعیت است.

6. داستانِ فیلم البته نقطه ضعف هایی هم دارد، جستجو به دنبالِ یک نفر صرفا با چند عکس و نشانه و با تکیه بر حافظه‏ ی ذهنی افراد آن هم بعد از چندین سال و به نتیجه رسیدنِ آن کمی غیر قابل باور به نظر می‏ رسد، اما در فیلم می‏ بینیم که بنفشه با چند عکس آن هم در شهرِ بزرگی مثلِ تهران دنبالِ سوگند می‏ گردد و اتفاقا افراد هم خیلی راحت او را به یاد می‏ آورند و جستجویِ بنفشه خیلی سریع و بدونِ هیچ مانعی او را به سوگند می‏ رساند. از آن طرف وقتی ما هم همراهِ امید می‏ فهمیم مردی که با سوگند رابطه دارد و سوگند به دروغ او را پیشِ همسایگانش دایی معرفی می‏کند کلاهبردار از آب درآمده، واکنشِ امید و آن داد و فریادها و این که جلویِ سوگند شروع به زدنِ خودش می‏کند کمی اغراق شده و آزار دهنده به نظر می‏ رسد.

7. عصر جمعه در نهایت فیلمی است قصه‏ گو و خوش ساخت که پاره‏ ای از مشکلاتِ فرهنگی و اجتماعی جامعه ما را مطرح می‏کند. اما آیا اکران شدنِ فیلم در زمانِ خودش خطری را متوجه جامعه ما می‏ کرد؟ آیا اتفاقِ تلخِ قصه‏ ی فیلم دیگر در اطرافِ ما نمی‏ افتد؟ آیا اکرانِ فیلم در زمانِ خودش بابِ بحث و حرف زدن درباره‏ ی اتفاقاتِ مشابهِ اتفاقِ فیلم را باز نمی‏کرد؟ و جلویِ چندین واقعه‏ ی مشابه را نمی‏ گرفت؟ یا این‏که حرف زدن از واقعیت همیشه آن‏چنان آشفتگی و تلخی به همراهِ خود می‏ آورد که گاهی بهتر است آدم‏ها دانسته یا ندانسته آن را به رویِ خود نیاورند.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”دعوت به تماشایِ عصرِ جمعه

    • چی بگم؟ اگه بگم نرید حرف خودم رو نقض کردم، اگه بگم برید هم میگی اعصابمون خرابه. البته اون قدر ها هم اعصاب خردکن نیست، بیشتر آدم رو به فکر می بره و البته موضوعی داره که تا به حال هیچ وقت به این صراحت توی سینمای ایران مطرح نشده بود.

  1. درود
    فیلم تنها دوبار زندگی می کنیم را که نتوانستیم روی پرده ببینیم تا بالاخره سی دی آن منتشر شد امیدوارم بتوانیم این فیلم را روی پرده سینماهای اهواز ببینیم. جالبه که همان زمان که تنها دوبار زندگی می کنیم روی پرده سینماهای تهران بود به سینما ساحل زنگ زدم گفتم چرا این فیلم را اکران نمی کنید؟ مسئول مربوطه گفتند «برفوش» نیست و مردم دنبال خنده هستند…

  2. قبول داري خيلي بد داره نمايش داده ميشه؟ من يه چند مدته مي خوام برم ببينمش ولي نتونستم خودمو با سانساش جور كنم.

  3. من همین امروز این فیلم رو دیدم… و مو به موی نقدتون رو قبول دارم… البته کلا انسجام فیلم خیلی قوی نبود که خب می شه گذاشت به حساب فیلم اولی بودن کارگردانش. و من هم به دوستان توصیه می کنم اگه واقعا اهل فیلم خوب هستن و دنبال فیلم برفوش نیست حتما این فیلم رو ببینن.
    راستی!برای دوستایی که سخت تر می تونن با سانسها هماهنگ بشن… سینما عصر جدید توی خیابون طالقانی چند سانس ثابت توی روز داره… منم از اونجا که نمی تونستم با تک سانسهای این پردیسها هماهنگ بشم رفتم این سینما… هر چند سالن و پرده ای که برای اکران این فیلم در نظر گرفته شده بسیااااار محقره ولی بازم ارزش دیدنشو داره.
    و در نهایت مرسی از نقد خوب شما

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s