مهاجر

من یک مهاجرم

از رویایی به رویایی

گاه از قطب جنوب سر در می‏آورم

گاه از دریای کارائیب.

گاه سفیدم

گاه، سیاه

با زردها چای می‏خورم

با سرخ‏ها چپق می‏کشم

من در همه جا زندگی می‏کنم

سرزمین من

به پای غازهای وحشی چسبیده است.

«من یک پسر بد بودم- رسول یونان- نشر افکار»

Advertisements