راستی چرا؟

چرا این‏جوری است که همه‏چیز این اطراف این‏قدر موقتی به نظر می‏رسد؟ چرا مُدام منتظریم، منتظرِ اتفاقی که شاید هیچ‏وقت نیفتد؟ چرا فقط باید دلمان را خوش کنیم به وعده‏ی روزِ خوبی که قرار است بیاید؟ چرا همه‏چیزمان را به فردایِ هنوز نیامده حواله می‏کنیم وقتی می‏دانیم فردا هم نسخه‏ی کپی برابرِ اصل امروز است؟ چرا زمینِ سفتی که بشود با خیالِ راحت رویش ایستاد، طنابِ مُحکمی که بشود بهش چنگ زد و بالا رفت این اطراف یافت نمی‏شود؟ چرا حال و حوصله‏مان کمتر و کمتر می‏شود و انگیزه هایمان کمرنگ‏تر؟ چرا باید تن بدهیم به یک مشت باید و نبایدِ مُزخرفِ احمقانه و تمامِ روزها و ساعت هایمان را دنبالِ چیزی که خودمان هم نمی‏دانیم چیست تلف کنیم؟ چرا ما این‏قدر منتظریم؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟

Advertisements

یک دیدگاه برای ”راستی چرا؟

  1. بچه که بودیم هر وقت زیاد » چرا » می گفتیم ، بهمون می گفتن : » چون چه چسبیده به را »

    حالا جواب این پست تو هم همینه ! » چون چه چسبیده به را «

  2. خب خوبي زندگي كردن در لحظه ي حال و ديدن همه ي چيزهايي كه داري همينه كه ديگه منتظر هيچي نمي شي فقط زندگي مي كني و لذت مي بري مثل بچه ي آدم!

  3. 1- چون اینجا ایران است…..نه جهان سوم ها….حتی جهان سوم هم معقول تر داره پیش می ره……

    2- برای » مثل بچه آدم لذت بردن » باید یه مشت آدم دور و بر آدم باشند….بگرد ببین وقتی می ری تو خیابون چند نفر مثل آدم بات برخود می کنند……لذت بردن پیش کش…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s