عصرِ یک جمعه‏ی دلگیر

چه غمِ سنگینی دارد عصرِ جمعه، انگار که تاریکی و اندوه تمامِ دنیا و سر تا سرِ جان و تنِ تو را در خودش می‏گیرد و تو هیچ راهِ گریزی نداری، هیچ.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”عصرِ یک جمعه‏ی دلگیر

  1. سلام
    مدتهاست وبلاگ شما رو می خونم . گاهی کتاب هایی که راجع بهشون می نویسید خوندم و گاهی با معرفی شما می خونمشون . گاهی به جاهایی که رفتید ، رفتم و گاهی به خاطر می سپارم که برم . صمیمی مینویسید و نه سبک و بنجل . از آنجا که خواننده خاموش وبلاگتون هستم ، این پست یک جورهایی ترغیبم کرد که براتون بنویسم . همیشه یادتون باشه که تنها نیستید عده ای شما رو می خونن . با علاقه می خونند و حتی با شما حس نزدیکی می کنند . عصرهای جمعه دلگیر نیستند اگر …
    با آرزوی شادی برای آقا مسعود عزیز

  2. سلام و خسته نباشيد خدمت شما دوست عزيز
    از نوشته هاي شما خيلي لذت بردم و از طريق وبلاگ آقاي مهدي ربي با وبتون آشنا شدم.
    ببخشيد بدون اجازه لينكتون كردم. به وب اين حقير هم سري بزنيد.
    منتظر حضور سبزتان هستم.
    موفق و مويد باشيد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s