با هم

بیاید دسته جمعی با هم بنالیم شاید یک تنوعی هم تویِ زندگی‏مون ایجاد شد؛ همه‏ی روزهامون شده مثلِ هم، هر روز تکراری‏تر از روزِ قبل. دیگه فرقی نمی‏کنه اولِ مهر باشه یا آخرایِ خُرداد، بیست و نُه اسفند باشه یا سیزدهِ فروردین، خُرماپزونِ تیر و مُرداد باشه یا چله‏ی زمستون، همه‏شون شکلِ هم‏اند.

منتظر بودیم، آرزو داشتیم، گفتیم بزرگ می‏شیم و زندگی می‏کنیم، همه‏ی آرزوهامون برآورده میشه، دنیا میشه شبیه اون چیزی که ما دوست داریم نه اون چیزی که اطرافمون می‏بینیم و بزرگترهامون دارند وسطش دست و پا می‏زنند. بزرگ شدیم، هیچ اتفاقی نیفتاد، هیچی، هیچی، هیچی. می‏ترسیدیم شبیه بزرگترها بشیم و شدیم کپی برابرِ اصلِ اون‏ها، خیلی از آرزوهایی که داشتیم حسرت شد، شدیم آدم‏هایی که به همین زندگیِ روزمره راضی‏اند، دیگه آرزویِ بزرگی نداشتیم جز این‏که کاش زندگی‏مون دنده عقب داشت.

بیاید دسته جمعی با هم بنالیم شاید یک تنوعی هم تویِ زندگی‏مون ایجاد شد.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”با هم

  1. مسعود جان،به قول ژاکلین مادر مرده:
    منم و یک شناسنامه یک شناسنامه کهنه
    یک چندتا کاغذ پاره پای اسم بی ستاره
    همینه مدرک بودن یک اسم خالی و تنها
    بعد عمری خونه ساختن بشی آواره دنیا
    منم و تو که مثل من ساده غربت نشینیم
    توی این جنگل آهن خودتو تنها می بینی
    ماییم و یادگاری ها چند تا عکس و ساک پاره
    باز از اوج به صفر رسیدن خنده دار نیست گریه داره….

  2. سلام ، آقا كاملا موافقم ، مخصوصا بعد از اين حكم جعفر پتاهي … ، ولي باز هم بهت بگم حتي نا اميد ، حتي تلخ ادامه بده چون ديگه وابسته شدم به مطالب وبلاگت

  3. وای خدا!!!!!!!!!!!آخ که کلمه هات طلا…چند روزیه که همین حس منه …منتها تو خواب و بیداری دلم دنبال دلگرمیه…اما…مدام هم این شعر میاد تو ذهنم:((دوزخ از تیرگی بخت درون تو بود/گر درون تیره نباشد همه دنیاست بهشت…………………………اما برای من بهشت همان ناکجاست))nبار!!!!!!! راستی با دسته جمعی نالیدن هم تنوعی پیدا نمیشه فقط به یه ورژن پیشرفته ای از یاس مربعی نایل میشین!از اون حس کشیدگی ناخن روی تخته وسایر حسهات هم عجیب میفهممت….راستی سلام.

  4. این مشکل تمام هم سن و سالهای ماست که یه جورایی مثل هم فکر می کنیم. دختر و پسر هم نداره. فکر می کنم همه هم تو یه رنج سنی مشخص هستیم. نه کوچیکتر نه بزرگتر. همه ی ما آرمانی بودیم و هنوزم هستیم.. همه ی ما هم یک جورهایی از دوره های اعتقادی زیادی گذشتیم… درس خوندیم… سختی کشیدیم…سعی کردیم بیشتر بدونیم اما نتیجه ی همه ی اینها تنهاییه. من که خودم از رو نمی رم و هنوزم امید دارم… باید فقط بدونیم که حق با ماست و ما تنها نیستیم…

  5. دسته جمعی می نالیم! به علاوه تئاتر متولد 1361 را هم می بینیم که حرف دل ما را قرار است بزند.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s