شعری از جواد مجابی

عطر زلف سیاهت
یک قطره عطر هندی
چکیده روی کاغذی که دیشب
تایپ کرده بودم شعری تازه بر آن
غلیظ ترین قهوه رنگ که به سبزی می‏زند
عطری که گیسوان شبق گونت را روشنی شب می‏زد
وقتی که خواب بودم
بر گذشته ای از این شعر؟
از سطرها می‏تواند چنین خوشبخو بردمد قطره‏ای آیا؟
چه کسی می‏داند شب ها
که خواب برده ما را
چه ها پدیدارند اینجا
در کاغذهای به تاریکی بیدار؟

Advertisements

یک دیدگاه برای ”شعری از جواد مجابی

  1. سلام
    از لطفتون ممنونم. مينا خانم در ذهن خيلي‌ها ماند. خيلي‌ها عقيده داشتند داستان تازه بايد از پايان شروع مي‌شد. از آخر كه همسرش مي‌آيد و…
    ما هم در حال توليد «برف2» ! مي‌باشيم!
    از آشنايي با شما خوشحال شدم. موفق باشيد هميشه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s