گریزپا

آدمِ فرار کردن‏ام من، آدمِ نماندن در وسطِ حادثه، آدم حذف کردن؛ آن‏قدر که یکی از بچه‏های دانشگاه اسمم را گذاشته بود حذف کننده‏ی خوب. آدمِ روبرو نشدنِ با حادثه‏ام من، آدم قایم شدن آن پشتِ و پسله‏ها، آدمِ مدام به تاخیر انداختن اتفاق‏ها وقتی دوست‏شان ندارم، وقتی درک‏شان نمی‏کنم، وقتی اذیتم می‏کنند، آدمِ رفتن سراغِ چیزهایِ جزئیِ کم اهمیت که آرامم می‏کنند وقتی قرار باشد مهم‏ترین اتفاقِ دنیا بیفتد، من آدمِ رفتن تویِ دهانِ شیر نیستم، آدمِ روبرو شدن با تلخیِ حقیقت…

من یاد نگرفته‏ام که بجنگم، ولی خوب، خیلی خوب بلدم فرار کنم… بعد یک وقت‏هایی هم هست مثلِ الان که دائم از روبرو شدن با چیزی که دوستش نداشته‏ام فرار کرده‏ام، نگذاشته‏ام فکرش حتی آرامش‏م را بگیرد، این‏طور خودم را راضی کرده‏ام که هنوز خیلی مانده که وقتش برسد، رفته‏ام و همان چیزی که اسمش حقیقت است و این همه وقت نخواسته‏ام که ببینمش قدم به قدم با من آمده و حالا کافی است که فقط رویم را برگردانم تا با هم رو در رو بشویم.

این شکستِ من است.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”گریزپا

  1. لایک ایت.
    معرکه نوشتی. ترکیبی ازخود نگری عمیق و نگارشی جذاب. این ترکیب های بدیع رو به طور عینی، موقع آشپزی کردنت هم نشون دادی.

  2. پی. اس. خوشحالم که سوژه و حال و موضوع و هوا و ….همه چیز دست به دست هم داد تا یک پست جدید بذاری.
    ولی هنوزم سرحرفم هستم: مسعود! خوبی تو؟

  3. می شه گفت زبان حال منه. و بگفته پروست که می گه اگه کسی حق مطلب رو بهتر از تو بیان کرد می تونی از اون نقل قول کنی، به این مطلبت لینک دادم!

  4. ولی مسعود از واقعیت نمیشه فرار کرد . لامذهب همیشه میاد دنبال آدم . من تقریبا بر عکس تو هستم . یاد گرفتم بجنگم حالا چقدر موفق بودم نمیدونم ولی خسته شدم از جنگیدن . کاش میتونستم مثل تو باشم

  5. مسعود. نمی دونم چرا دلم خواست این رو بنویسم برات . شاید بی ربط باشه ولی زیباست :

    My father once said, ‹If the whole world wants to go left and you feel like going right, go right. You don’t have to follow. You don’t have to make a «big deal about which way you’re going. Just go. It’s very easy.

  6. خب توی زندگی بعضی مواقع هم باید فرار کرد، مهم اینه که آدم واقعن بدونه از چی داره فرار می‌کنه، بعضی مواقع از چیزی فرار می‌کنیم که نمی‌دونیم چی هست و خبر نداریم که داریم به سمتش می‌دویم

  7. خب لازمه كه يكي از بيرون نگات كنه و بهت بگه كه تو خودت توي دل حقيقتي كه به اين حد از شناخت از خودت رسيدي و اين خيلي عاليه.
    بايد با خودت مهربونتر باشي مسعود خان( حالا كي داره اينو ميگه!)

  8. بالاخره هر کسی به جایی که قراره برسه می رسه و با چیز سختی که قراره مواجه بشه، مواجه می شه. حالا بعضی ها زودتر، بعضی ها دیرتر. اونایی که دیرتر می رسن خوب هر از گاهی می زنن کنار و یه قدمی می زنن و از مناظر لذت می برن. فکر می کنم این کار همه ی آدم های چند بعدی باشه…

  9. ادم مدام به تاخیر انداختن اتفاق وقتی دوستش ندارم وقتی اذیتم میکنن…من یاد نگرفته ام فرار کنم… محشر بودمحشر .چه خوب که اینقدر خودتونو میشناسین…دست به اقرارتونم که خوبه!!!!!!!!!!! پی اس:با این اقراراتون خوبه ادم باهاتون بره دزدی…قشنگ تا ابد قضیه مخفی میمونه.نه؟!!!!!!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s