در دلِ شب

تازگی این‏جوری شدم؛ نصفِ شب از خواب بلند میشم، پتو رو کنار می‏زنم، ساعت رو نگاه می‏کنم، مثلا حدودِ سه، سه و نیمِ… بعد تویِ همون حالتِ خواب و بیداری با خودم حرف می‏زنم، هی به خودم میگم: «چقدر خوب، هنوز شبِ، صبح نشده هنوز، هنوز میشه خوابید، هنوز همه‏جا تاریکِ…» و می‏خوابم.

حالا صبح هم اصلا قرار نیست خیلی زود بلند بشم یا کارِ خاصی انجام بدم.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”در دلِ شب

  1. می دونی، ما کارمندها عشق این حس و حال هستیم. من اگر اشتباها یک ساعت زودتر بیدار بشم، انگار دنیا رو بهم دادن. با چنان خوشحالی می خوابم که حد نداره.

  2. من تو اون ساعت دارم با خودم میگم فکر کنم تا پنج بالاخره خواب برم.شش هم از خواب بیدار میشم میگم چه خوب یه نیم ساعتی خوابیدم.

  3. منم اینجوری شدم . ولی چند شبی هست که خواب میبینم ،بیدار که میشیم 4و 4:30 شده . تو همون حال با خودم فکر میکنم چقدر خوب میشد که این خوابها حقیقت داشت …

  4. من معمولا نصف شب بیدار نمیشم مگر اینکه خواب بد ببینم . یه بار هم چند شب قبل همین طوری یهو بیدار شدم و تا دو ساعت خوابم نبرد و هی به خودم فحش دادم که چرا بیدار شدم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s