آشپزخانه گوزن شاخدار

مامان کارمند بود، صبح ها باید پیشِ خاله می‏ماندیم، خاله هنوز ازدواج نکرده بود و جورِ مامان را می‏کشید. طرفهای نه، نه و نیمِ صبح خاله دستِ من را می‏گرفت و برایِ خرید روزانه باید یک خیابانِ طولانی را می‏رفتیم تا می‏رسیدیم به سوپر بزرگِ اهواز که اصلا از استور هایِ شرکت نفت الگو برداری شده بود، هنوز خبری از انواع و اقسام شعبه هایِ سوپر دریانی سرِ هر کوچه و خیابان و تویِ هر شهر و روستایی نبود.

استور های شرکت نفت که شبیهِ این فروشگاهِ شهروند یا رفاهِ امروزی بودند آن وقت تویِ شهرهایِ خوزستان و بخصوص تویِ محله‏هایی که شرکت نفتی ها زندگی می‏کردند تعداد شان زیاد بود و خرید از این‏ها یک جور تفاخر به حساب می‏آمد، اگر اشتباه نکنم زویا پیرزاد در چراغ‏ها را من خاموش می‏کنم اشاره‏ای بهشان کرده است.  کارگرها فروشگاهِ دیگری داشتند که بهش می‏گفتند تعاونی. بعدها بساطِ این استورها و تعاونی ها مثلِ خیلی چیزهای دیگر برچیده شد و فقط به کارِ خاطره بازی می‏آمدند که مثلا یادش بخیر شکلات خارجی از استور می ‏خریدیم فقط یک تومن

بماند، از قصه‏ی اصلی نمانیم که استور ها خودشان ماجراهایِ دیگری دارند حتما. این سوپر بزرگ اهواز یک جوری قلبِ تپنده‏ی محله و منبعِ اخبار حساب می‏شد، یعنی کافی بود شما صبح آن‏جا می‏رفتید، از تمامِ اتفاقاتی که تویِ بیست و چهار ساعتِ قبل افتاده بود باخبر می‏شدید، این که کی دنبالِ زن برایِ پسرش می‏گردد، کدام خانواده دخترِ دم‏بخت دارند، کی مریض شده، کی تازگی ماشین خریده، کی قرار است خانه‏اش را عوض کند، کی وسایلش را حراج کرده، کدام زن و شوهر قرار است از هم طلاق بگیرند، کی با کی رویِ هم ریخته و حتی کی تویِ خیابان دستش را تویِ دماغ‏اش کرده و اگر سه، چهار روز آن‏جا سر نمی‏زدید کلی شایعه، خبر، حدس و گمان و اصلا کلی هیجان را از دست می‏دادید.

نمی‏دانم آخرِ سر خانمی که صاحبِ فروشگاه بود مهاجرت کرد یا مُرد و عمرش را داد به شما، این را چند بار از خاله پرسیده‏ام ولی یادم نمانده، و دیگر کسی کارش را ادامه نداد و فروشگاه و ساختمان‏اش همین‏طور یک گوشه مثلِ یک خانه‏ی متروکِ قدیمی تک و تنها کنارِ خیابان ماندند که ماندند. بعدتر که اهواز دانشجو شدم و هر از گاهی به خاله سر می‏زدم، مسیرم همیشه از کنارِ فروشگاه بود با آن کاشی هایِ بنفش رنگ که پشتِ یک مشت آگهی و تراکتِ انتخاباتی دیگر از ریخت افتاده‏اند و آن میله هایِ آهنی که وقتی سرم را کنارِشان می‏بردم تا داخلِ فروشگاه را ببینم تنها چیزی که می‏شد دید غبار و تاریکی بود و آشغال هایی که نمی‏دانم چطور آن‏جا رویِ هم تلنبار شده بودند و خاک و خاک و خاک…فکر می‏کردم به آن همه بو و صدا که آن‏جا جریان داشت، به آن همه دوستی و دشمنی و ازدواج و طلاق و خیانت که همه‏شان از آن‏جا پا گرفتند و نگاهم می‏افتاد به حروفِ رنگ و رو رفته‏ی اسمِ فروشگاه که هنوز سرجایش مانده بود.

قرار گذاشته بودم با خودم که یک روز می‏آیم و آن‏جا را می‏خرم و دوباره راه می‏اندازم. اسم‏اش را می‏گذارم آشپزخانه گوزن شاخدار، ساندویچ‏هایِ کوچکِ ارزان دستِ مردم می‏دهم، یک چیزهایِ عجیب و غریبی که لنگه‏اش را جایِ دیگری پیدا نکنند و آن‏جا دوباره پاتوق می‏شود و شایعه‏ها و خبرهایِ خاله زنکی از همان‏جا شکل می‏گیرند و اصلا چه می‏دانم وبلاگ برایِ آشپزخانه‏ام درست می‏کنم و خبرها و پچ پچ هایِ درگوشی را آن‏جا می‏نویسم و بعضی وقت‏ها با بدجنسیِ تمام دعوا راه می‏اندازیم و بیشترِ وقت ها آشتی و جشن می‏گیریم و کلا با همان گوشه‏ی کوچکِ خودمان راضی‏یم. یک وقت‏هایی می‏نشستم برایِ خودم ساندویچ‏های کوچک ابداع می‏کردم یا از گوشه و کنار می‏شنیدم و یک گوشه‏ای می‏نوشتم که امتحان‏شان کنم و پیشِ خودم همیشه به این خیالِ خام می‏خندیدم.

این همه قصه گفتم تا برسم به این‏جا که دیشب خواب دیدم همان‏جا ایستاده‏ام یک تابلویِ بزرگ جلویِ درِ فروشگاه گذاشته‏اند که رویش نوشته به فروش می‏رسد، یک نفر می‏آید و جمله‏ی قبلی را پاک می‏کند و به جایش می‏نویسد فروخته شد. من همان‏جا ایستاده‏ام و به جمله‏ی تازه نوشته شده خیره شده‏ام.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”آشپزخانه گوزن شاخدار

  1. اولا تعبیر خوابت اینه : تو شدیدا نیاز داری یه دستوران باز کنی به دو دلیل 1) آدم شکمویی هستی 2) با سلیقه و عشق غذا می پزی.
    دوما من می خوام برای اون شعر بالایی کامنت بذارم : 1) این پدر و دختر کلا هنرمند هستن و صدای دختر و اشعار پدر، خیلی خاصه کلاس خاص خودش رو داره 2) نمی دونم چرا وقتی این شعر رو می خوندم، فیلم «پیش از غروب»(ریچارد لینکلتر) توی ذهنم میومد..

    سوما این استور شما یه چیزی بوده توی مایه های آرایشگاه های زنانه !

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s