مسئله‏ی اندازه

ارنست همینگوی در پاریس جشن بیکران که خاطراتش از زندگی در پاریس در سال‏های 1921 تا 1926 است از دوستی و ارتباطش با اسکات فیتز جرالد، نویسنده‏ی رمانِ گتسبیِ بزرگ می‏نویسد. همینگوی زلدا همسر فیتز جرالد را مقصر زوالِ زودرسِ او می‏دانست و اعتقاد داشت که زلدا با حسادت به ادبیات شوهرش را به زیاده ‏روی و سبکِ زندگیِ مجنون وار سوق می‏دهد.

«زلدا به کار اسکات حسادت می کرد و رفته رفته که با آنها آشناتر شدیم این خصیصه همیشگی اش شد. اسکات تصمیم می گرفت که به شب زنده داری و نوشانوش  نرود و هر روز ورزش و نرمش کند و به کارش سامان ببخشد. کارش را شروع می‏کرد و همین که گرم کار می‏شد زلدا بنای ناله و شکایت را می‏گذاشت که حوصله‏اش سر می‏رود و می‏خواهد او را به شب زنده داری دیگری ببرد.»

همینگوی بارها فیتزجرالد را تشویقِ به نوشتن می‏کرد اما به قول ماریو بارگاس یوسا زندگیِ کولی‏وار تنها در صورتی می‏تواند به ادبیات یاری برساند که بهانه‏ای برای نوشتن باشد، اگر جریان وارونه شود زندگیِ کولی‏وار و بی‏ بند و بار نویسنده را می‏کشد.

از آن طرف زلدا هم بارها ارنست همینگوی و اسکات فیتز جرالد را به همجنس گرایی متهم می‏کرد و اعتقاد داشت که در طولِ زندگیِ زناشویی فیتز جرالد هیچ‏وقت نتوانسته او را ارضا کند و فیتز جرالد یک بار در این باره با همینگوی حرف می‏زند.

«می‏دانی که من هرگز با کسی غیر از زلدا نخوابیده‏ام؟ زلدا گفته که طوری ساخته شده‏ام که هرگز نمی‏توانم زنی را ارضا کنم، و این چیزی است که در اصل ریشه آشفتگیش شده. گفته که مسئله سر اندازه است. از وقتی این حرف را زده، نتوانسته‏ام حس کنم که همان آدم سابقم، و باید حقیقت مطلب را بفهمم.»

گفتم: «بیا به ادب خانه.»

«ادب خانه کجاست؟»

«آبریزگاه»

به اتاق برگشتیم و پشت میز نشستیم.

گفتم: «تو کاملا بی عیبی. هیچ ایرادی نداری. از بالا به خودت نگاه می‏کنی و فکر می‏کنی کم داری.»

«ولی چرا همسرم باید همچه حرفی بزند؟»

«که ترا از کار بیندازد. این قدیمی ترین روش برای از کار انداختن مردهاست.»

همینگوی جایِ دیگری هم اشاره می‏کند که فیتز جرالد مدت ها چیزی که خوب باشد ننوشت، مگر بعد از آن‏که به جنون و بیماریِ زلدا پی برد و با بستری شدنِ او شروع به نوشتنِ رمان تازه‏ای کرد و البته تا آخرِ عمر هم زلدا را رها نکرد.

سعید کمالی دهقان هم این‏جا و این‏جا در این‏باره نوشته است.

«پاریس جشن بیکران- ارنست همینگوی- ترجمه فرهاد غبرایی- کتاب خورشید»

Advertisements

یک دیدگاه برای ”مسئله‏ی اندازه

  1. بسیار به ندرت پیش میاد که من نظری برای ویلاگ های مورد علاقم بذارم. امّا با این حال وقتی دیدگاه ها خاموش باشن، دلم می گیره. یه حسیه نمی دونم انگار واسه دوست ندیدم نگران می شم!

  2. چرا فعلا حسش نیست؟
    بابا من روزی چند بار اینجا سر میزنم
    شده خونه امیدم واسه هم حسی!

    ….
    زود برگردینا!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s