نه؛ واقعا من چی بگم؟

همشهری داستان دستم بود، برش گرداندم، پشتِ جلد آگهی آموزشگاه موسیقی ایرج چاپ شده، کنارِ دستِ من نشسته بود: «چیه این؟ داستانِ زندگیِ ایرج رو چاپ کردن؟»

من چی می‏گفتم؟

Advertisements

یک دیدگاه برای ”نه؛ واقعا من چی بگم؟

  1. سلام من تازه با وبلاگتون اشنا شدم…در عرض چند دقیقه غالب نوشته هاتونو خوندم و شاخ در اوردم اخه انگاری همه ی دست نوشته های من لو رفتن!!!!!!!!!!!!!!!!!بعدشم ببخشید نظرم هیچ ربطی به تیترتون نداره چون وقتی من توی چنین موقعیتی گیر میکنم هیچ جوابی ارومم نمیکنه…فقط با زدن یه لبخندکج-یا تلخند-به ادمای دوروبر فرصت اشاعه نظرات گهربار میدم…شما ولی شکلات تلخ بخور یا اب انبه با پفیلا…ااااای ی حال میده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  2. حالا چرا عصبانی می شی؟ یه چیزی گفته دیگه. تو هم جواب می دادی آره. چی کارش داری.
    حالا اون رو ولش کن، عکسِ جدیدِ بلاگت مبارک. قشنگه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s