شکلات داغ

سینمایِ ایران به نفس نفس افتاده، فیلم ها جذابیتی ندارند و نمی‏فروشند، از آن طرف نزدیک به صد و چند فیلم منتظرند که شاید نوبتِ اکران بهشان برسد و تقریبا همین تعداد فیلم هم در مراحلِ مختلف تولید اند، درست شبیه آدمی که غذایِ مانده مسموم‏اش کرده و دوباره همان غذایِ مانده را جلویِ رویش گذاشته‏اند.

شکلاتِ داغ را دیدم، حامد کلاهداری را از دوره‏ی نوجوانی با شاخ گاو و تعطیلات تابستانی به خاطر داریم، حالا در مقامِ کارگردان اولین فیلم‏اش به قولِ خودش قصه‏ی تردید و عشق و هوس و وهم است. فیلم شکلِ یک پازل را دارد، حضورِ گاه و بی گاهِ شخصیت هایِ داستان در یک کافی شاپ که محلِ وقوعِ وقایعِ فیلم است، بهانه‏ای است تا به زندگیِ هرکدام از این شخصیت ها سرک بکشیم و البته ورودِ یک زن به کافی شاپ زندگیِ روزمره‏ی مشتری ها را دچار تغییر می‏کند. شکلاتِ داغ قصه‏ی پر و پیمانی ندارد و بیشتر با تاکید بر تنهایی و درونیاتِ شخصیت ها و جزئیاتِ زندگیِ روزمره‏ی آنها پیش می‏رود، فیلمساز به هیچ کدام از شخصیت ها نزدیک نمی‏شود و شخصیتِ بانو (نیکی کریمی) که شخصیتِ محوری زن فیلم هم هست کاملا مبهم باقی می‏ماند و درباره‏ی علتِ حضورش در کافی شاپ و ارتباط‏ اش با پیرزن و پیرمردی که در خانه‏ی کنارِ کافی شاپ زندگی می‏کنند هم فقط می‏شود حدس هایی زد. شاید تنها شخصیتی که فیلمساز کمی بیشتر از دیگر شخصیت ها به او نزدیک می‏شود، شخصیت سرژیک با بازیِ فریبرز عرب نیا باشد که یک عتیقه فروشِ ارمنی است و با بیماریِ لاعلاجِ دخترش روبه رو ست. فیلمساز می‏خواسته با کنارِ هم قرار دادنِ شخصیت هایی که هرکدام بخشی از بارِ درام را به دوش می‏کشند و همه برایِ رهایی از موقعیتی که در آن قرار دارند دنبالِ راهِ گریزی می‏گردند، تصویری از یک جامعه را بسازد اما فیلم نخِ تسبیحِ محکمی که روایتِ زندگیِ این آدم‏ها را به هم پیوند بدهد ندارد و این آدم ها در نهایت یک کلِ منسجم را نمی‏سازند.

فیلمساز در نهایت برایِ هیچ کدام از شخصیت ها راهِ رهایی از موقعیتی که در آن گرفتارند نشان نمی‏دهد و شخصیت ها را با رنج و درد هایشان در پایان رها می‏کند. فیلم اگر ریتم تند تری داشت در ارتباط با تماشاگر موفق تر عمل می‏کرد، اما به عنوان تجربه‏ی اول فیلم شسته رفته و آبرومندی است و در این برهوتِ فیلمِ خوب در سینمایِ ایران دیدن‏اش پیش‏نهاد می‏شود.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”شکلات داغ

  1. ولی در کل این فیلم های بی محتوا از جهاتی خوب هم هستند… چون سینما رو به نقطه ی تغییر زودتر می رسونن. یعنی سینما کلن بالا می آره و می برنش واسه شستشوی معده…چون واقعا کارش از کار قرص گذشته… یک خوبی دیگه ی این وضعیت هم اینه که کیفیت تئاتر خیلی خوب شده و سینما می تونه تو بازسازی خودش از تئاتر الگو بگیره.

  2. با ارديبهشت موافقم….مني كه تا فرصتي دست مي داد تنها يا كه با دوستي به سينما مي رفتم…اين روزها فقط مجله ورق مي زنم يا پوستر فيلم هاي جديد رو ميبينم ترحيج مي دهم سينما رفتن رو بي خيال شم…
    يك دونه فيلم خوب هم توي اين برهوت نعمتي ست….سالي يك فيلم خوب مي بينم…اگر هم نديدم طبق معمول با فيلم هايي كه قبل ها دوست داشتم تمرين مي كنم سينماي ايران چي بوده…تا يادم نره.

    يادمه حال هواي سينما توي چند سال پيش خيلي بهتر بود.. يه دفعه سه تا فيلم در يك روز ديدم… يكيش يادمه هزاران زن مثل من بود…كه خيلي خوشم اومد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s