صدای مهر؛ برخوردِ نزدیک با محمدرضا شجریان در چلچراغ

متنِ کاملِ گفت‏ وگوی چلچراغ با محمدرضا شجریان [این‏جا]، خیلی دقیق نمی‏ دانم که مصاحبه را کدام یکی از بر و بچه هایِ چلچراغ انجام داده است و البته پیش‏نهاد می‏ کنم که مجله را هم حتما بخرید، چون به غیر از این گفت ‏و‏گو با یک پرونده‏ ی پر و پیمان درباره‏ ی استاد شجریان روبه ‏رو می‏شوید. فقط به عادتِ همیشه اسکناسِ هزار تومانی را به آقایِ روزنامه فروش ندهید، قبل‏ اش یک نگاهی هم به بالایِ جلد بی اندازید، چلچراغ این بار استثنا هزار و پانصد تومان قیمت دارد.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”صدای مهر؛ برخوردِ نزدیک با محمدرضا شجریان در چلچراغ

  1. 1-من كه مرد داستان فروش رو دوست مي داشتم…شبيه به كارهاي ديگش نبود كه مسعود جان…خوره ي كتاباش بوديم نا سلامتي..
    2-مي خريم چشم.با اين كه كلن با چلچراغ قهر شده بودم!!
    3-شب هاي روشن رو ميذاري دلم ميگيره…خيلي دوست دارم فيلمش رو و فرزاد موتمني كه ديگه خودكشي كرد…ياد مهدي احمدي ميفتم كه توي انقلاب ديدمش و چه قدر ذوق كردم!!! …
    از آدم های بزرگ مجسمه ساختیم و دورش رو نرده کشیدیم .
    هر کسی حرف این مجسمه ها رو باور کنه باید بین خودش و مردم نرده بکشه .
    من حرف این آدم ها رو باور کردم ، اصلا باور کردنی هست ؟

    توانا بود هر که دانا بود !؟
    4-من جديدا شب يلدا رو زياد ميبينم…بد پيله ام ديگه…چندتا سي دي دارم هي اونا رو ميذارم ميبينم…تازه مرد هزار چهره مهران مديري هم جزوشه ديگه زن دوم و باغ هاي كندلوس و خون بازي و …حالا اينا چه ربطي به هم دارن من نميدونم…كتاب سفر به سوي شرق هرمان هسه و آن طرف خيابان جعفر مدرس صادقي رو هزار بار خوندم…توي تخيلاتم فيلمشو ساختم…خيلي سينماييه…:-))

    • 1. من نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم، شاید هم اشکال از ترجمه اش باشه یا من که این روزا ذهنم خیلی درگیر پایان نامه است، به هرحال حس خوبی نداره، یعنی با لذت نمی خونمش…
      2. آره، حتما. این شماره ارزشش رو داره.
      3. من شب های روشن رو توی سینما عصرجدید دیدم، تک و تنها، بعدش کلی پیاده خیابون ها رو گز کردم، مدت هاست یک همچین حس و حالی نداشتم.
      4. آن طرف خیابان رو شاید دو سال که می‏خوام بخونم، گذاشتم کنار تخت که یادم نره و هربار هم می‏رم سراغ یک کتاب دیگه…

      • 1-نمي دونم اما دير كنده شدم از شخصيت اين داستان…و دختري كه بوي آلوچه مي داد..تمام تصويرها توي ذهنم موند…به هر حال روند داستان كند پيش مي ره و با اين كه خواننده رو خسته مي كنه اما نميتونه كتاب رو بذاره زمين…
        2-ديروز از پونك تا صادقيه از هرچي دكه بود پرسيدم تموم كرده بود بعد كه برگشتم كرج هم پيدا نكردم:-(
        3-درست مثل استاد اين فيلم
        4-خود داستان آن طرف خيابان رو دوست دارم نه داستان هاي ديگه ي اين كتاب رو.
        مخصوصن پايان اين داستان
        «همه ي اين كارها مال وقتي است كه محبوبه رسيده باشد به آن طرف خيابان و سيروس از پشت درخت ها بپرد بيرون و هر دو با هم راه بيفتند و تا مادرش نخوابيده خودشان را برسانند به خانه ي او.اما محبوبه تا زانو فرو رفته است توي برف و هر چه سيروس را صدا مي زند از پشت درخت ها نمي پرد بيرون و هر چه راه مي رود نمي رسد به آن طرف خيابان…»

  2. درود

    40 چراغ باز نیستم اما بعضی شماره هاشو که به همت حمزه عزیز( روزنامه فروش مهربان و دوست داشتنی فلکه 24 متری) ورق میزنم و از محتوای مطالبش خوشم بیاید خریداری می کنم و این شماره را از طریقی ایمیل از عکس صفحه روی جلدش مطلع شدم که کار تفکر برانگیزی است استاد در قاب و چند نفر با دست محکم قاب را چسبیده اند که نشان دارد از این که استاد این روزها به تنهایی و در عین حالت با استقامتی مثال زدنی وارد کارزار شده است و بخشی از مسئولیت سنگین یک تفکر ترقی خواه را به دوش می کشد و وظیفه ماست که این شمایل هنری را چند دستی نگه داریم و حمایتش کنیم هر چند استاد لبخند می زند و به طرز آسوده ای ایستاده اما به گفته خودش در سه دهه همیشه غمگین بوده است و …

  3. 40 چراغ خون بودم اما همشهری داستان رو نمی شناختم. واسه همین این دفعه که رفتم جلو باجه، اینقدر چشمم دنبال همشهری داستان بود که 40 چراغ رو ندیدم (داستان نو به بازار و دل آزار و …) همشهری داستان که ویژه نامه هم بود این شماره که خیلی چسبید. یعنی مشتری شدم حسابی اگه همه شماره هاش هم به خوبی این ویژه نامه اش باشه. دستت درد نکنه. البته 40 چراغ رو هم فراموش نمی کنم. مرسی بازم از اطلاعاتِ خوبت.

  4. این شماره ی چلچراغ، مجموعاً دومین شماره اي بود که در این سال ها خريدم!!! فقط مواقعی که خیلي خاص باشه مي خرم. این دفعه عکس روی جلدش شديداً من رو جذب کرد. مصاحبه ی شجريان و مخصوصاً ماجراهای استاد و آسانسور و مژگان و خلاصه همه چیزش عالی بود. خصوصاً گوشه ای از زندگينامه ی شوستاکوویچ ، آهنگساز روسي. می دونی همون شب که رسیدم ارمنستان، رفتم سالن اپرا هال و یکی از اجراهای ساخته ی شوستاکوویچ رو تماشا کردم؟ خدا مي دونه چه لذتی بردم.

  5. سلام . یه نفر با آی پی 7839203179 با اسم و آدرس من برای دوستان نظر گذاشته و ملت از من شاکی شدن . از طرف دوستان هم برای من !!
    اگر چنین نظری داشتید من نیستم . من از این به بعد ایمل رو هم مینویسم .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s