چند نکته در آخرین روزِ تابستانِ هشتاد و نه

1. تویِ جاده آبادان خرمشهر می‏راندیم، کنارِ دست‏ام نشسته بود و از شروعِ جنگ حرف می‏زد، از روزی که به قولِ خودش فرار کرده بودند، از این که مجبور شده بودند همه‏ی خانه و زندگیِ شان را تویِ خرمشهر رها کنند و بعدِ چند سال این ور و آن ور رفتن بالاخره پدرش کارگرِ صنایع فولاد شده بود و اهواز مانده بودند و دیگر رسما اسمِ شان جنگ زده بود. می گفت روزایی که حقوق می‏دادن می‏دیدم بابام که اومده خونه رویِ تک تکِ اسکناس ها، یک مشت اسکناس ده بیست تومانی که حالا دیگر به تاریخ پیوسته‏اند اسم‏اش رو نوشته، تویِ همون عالمِ بچگی‏ام از بابام می‏پرسیدم چرا این کار رو می‏کنی؟ می‏گفت بابام تعریف می‏کرد که هواپیما هایِ عراقی هر روز از بالایِ سرشون رد میشن و اون هر لحظه منتظره که صنایع فولاد رو بمبارون کنن و بلایی سرش بیاد یا یکی از کشته شده ها باشه. باباهه بهش گفته بود اقلا اگه خودم دیگه نبودم، شاید این پول ها هنوز باقی مونده باشه، یک مسلمونی پیداش کنه یا برسونه به دستِ شما که چند وقتی رو باهاش سر کنید یا یک جورِ دیگه کمکِ تون کنه که مادرت تک و تنها دووم بیاره… می‏گفت هر وقت یکی میگه «سایه مرگ» یادِ اون روزا می‏افتم.

2. تویِ یکی از خیابان هایِ شلوغِ تهرانِ خودمان، همین دیشب یک استادِ دانشگاه رو جلویِ در مطب‏اش با شلیکِ دو تا گلوله می‏کشند [این‏جا]. تا این‏جا یِ کار شاید خیلی عجیب نباشد، مساله این‏جاست که داریم به این طور خبرها عادت می‏کنیم. مطمئن باشید یک عده قولِ پیگیری درباره‏ی کل ماجرا رو خواهند داد، چند وقت بعد مثلِ همیشه ماجرا به عواملِ خارجی نسبت داده میشه و احتمالا صدا و سیما هم گزارشی درباره‏ی افزایش تعدادِ حمله هایِ مسلحانه در خیابان هایِ اروپا و آمریکا پخش می‏کند و بعد کل ماجرا به فراموشی سپرده می‏شود، به همین راحتی و البته این همان معنایِ امنیت در مملکتِ ماست.

3. همین پنج شنبه‏ی گذشته بود که اصغر فرهادی در جشن خانه سینما از امیدواری برایِ اوضاعِ بهتر در آینده حرف زد و حالا هنوز یک هفته هم نگذشته، سایت هنر نیوز که پایگاه خبری هیات اسلامی هنرمندان است خبر از لغو پروانه‏ی ساختِ فیلمِ تازه‏ی اصغر فرهادی، «جدایی نادر از سیمین» به دستورِ مستقیم علیرضا سجادپور، مدیر کل اداره نظارت وارزشیابی وزارت ارشاد می دهد [این‏جا]. اتفاقی که احتمالا برایِ اولین بار و در میانه‏ی ساختِ یک فیلم در سینمایِ ایران می‏افتد و مطابقِ معمولِ این جور مواقع هیچ کسی هم پاسخگو نیست [این‏جا]، تنها دلیلی که برایِ این اتفاق می‏توان پیدا کرد همان حرف هایِ فرهادی در جشن خانه‏ی سینما ست که ظاهرا به مذاقِ آقایان خوش نیامده و حالا گریبانِ پروژه‏ی در حالِ ساختِ فرهادی را گرفته است. خبر و حواشی اش بیشتر به شوخی شبیه اند و البته معنایِ دقیقِ آزادی، امنیتِ شغلی و تعامل با سینماگران در مملکتِ ما.

Advertisements

یک دیدگاه برای ”چند نکته در آخرین روزِ تابستانِ هشتاد و نه

  1. 2 – متاسفانه همين طوره كه ميگي . به شنيدن خبرهاي مرگ و دسگيري و شكنجه و تجاوز عادت كرديم و اين يعني فاجعه . امينت كه كلا اينجا تعريف نشده .
    3 – هيچ شغلي تو ايران امنيت نداره .

  2. هنوز هم سنگرها و پناهگاه های صنایع فولاد به قوت خودشون باقی هستن. همچین سالم و سرحال و پر از گل و بوته های دور ور برشون، انگار که اینجا حالا حالا ها قرار نیست روی آرامش رو ببینه.

  3. بی شک حالا می شود فهمید که چرا کیمیایی ها ، مهرجویی ها ، جیرانی ها و… هر سال یک فیلم خودشان و یک فیلم در تقدیسشان می سازند و تقوایی ها ، بیضایی ها ، پناهی ها و …نه خودشان سالی یک فیلم می سازند و نه در حمایت شان حرفی زده می شود و تقدیسشان هم که پیشکشان و…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s