پاتال و آرزوهای کوچکِ ما

دو هفته ی پیش بود که با آقای زندان رفتیم آزادی، پاتال و آرزوهای کوچک را دیدیم. به گمان ‏ام من زیادی بزرگ شده‏ ام که حالا فیلم آن قدر برایم کند و کشدار و بدونِ منطق بود، که با آن تصوری که در ذهنِ کودکِ شش، هفت ساله‏ ی وجودم باقی مانده بود این قدر تفاوت داشت و گرنه بچه هایی که دست در دستِ مادر و پدر هایی که بیشترِ‏شان بعد از بیست سال آمده بودند دوباره خاطره‏ ی دیدنِ فیلم را برایِ خودشان زنده کنند، تویِ سالن بودند غرقِ فیلم شده بودند، این را از خنده‏ ها و سوال هایِ بدونِ وقفه و پشتِ سرِ همِ شان می شد فهمید.

کارکردِ فیلم حالا بیشتر در حدِ یادآوریِ خاطرات و تصاویری از یک دوران است، کیف می کردم وقتِ دیدنِ فیلم همه با هم فریاد می کشیدند…وای این زنبیلا رو نیگا پاکت هایِ میوه آدم آهنی… هزار تا شی و تصویرِ دیگر که از همان دوران توی ذهنِ‏ مان باقی مانده، صف هایِ طولانیِ جلویِ سینماهایِ نمایش دهنده‏ ی فیلم هایِ کودک و نوجوان، بخصوص الان که تقریبا دیگر اثری از سینمایِ کودک و نوجوان باقی نمانده، اغراق نکنم نصفِ دورانِ کودکیِ من با مامان تویِ صفِ همین فیلم ‏ها گذشت، از شهر موش ها و گلنار و کاکلی بگیر تا سفر جادویی و مدرسه پیرمردها و دره شاپرک ها.

بعدِ دیدنِ پاتال، خیال می کردم که همه‏ ی این کره هایِ جغرافیایی لابد یک پاتال داخلِ خودشان دارند، گیرِ سه پیچ داده بودم به بابا که باید یکی از این ها را برایِ من بخری، وقتی یکی‏ شان را خرید و سفارش کرد حواس ‏ام بهش باشد، هر از گاهی دور از چشم بابا می انداختم زیرِ پایم، شوت می کردم گوشه و کنارِ اتاق بلکه زودتر از وسط بشکند، پاتالی ازش بیرون بیاید که هم من را به آرزوهایِ دور و درازم برساند هم من بعدِ برآورده کردنِ آرزوها، پاتال را از سردرگمی نجات بدهم و آرزو کنم که هرچه زودتر برگردد سرزمینِ خودشان.

+ پاتال و آرزوهای کوچک و دل ناخوشی هایِ بزرگ ما

Advertisements

یک دیدگاه برای ”پاتال و آرزوهای کوچکِ ما

  1. ببخشیدا ولی …چه ننری بودی تو!!!! من خودم راه سینما رو یادگرفتم….پاتال رو هم اصلا ندیدم…نوستالژی سینمارفتن با مامان یه بار توعمر کودکی م بود اون هم م شهر موشها که مامانم از گربه ش می ترسید پس گرفت تا آخر فیلم خوابید…

    جالبی ش می دونی چیه؟ با این همه تفاوت راحت می تونیم ستاره های پله ها ی آزادی رو گز کنیم … می دونی دقیقا کجا ش رو می گم؟

  2. وااااااااي يادش بخير . باز تو ما رو بردي به دوران خوش و بيخيالي كودكي . عجب فيلمهايي بود . من خيلي اين فيلم رو دوست داشتم . يادمه چه حالي كردم با اين فيلم و فيلم گلنار .

  3. خُب. من این فیلم رو ندیدم چون هرچی به بابام اصرار کردم، راضی نشد من رو به تماشای رون ببره. حالا چرا؟ این راز احتمالاً تا ابد سر به مُهر باقی خواهد ماند…
    اولین فیلمی که یادمه توی سینما دیدم، گلنار بود که چقدر هم گریه کردم !
    الآن که دارم فکر می کنم بیمینم که بغر از فیلم های کمدی، پای بقیه ی فیلمهایی که رفتم سینما، گریه کردم! چرا ؟ این راز هم مثل بالایی…
    کره ی زمین رو نگو. حالا همه برای بچه هاشون یه کره می خرن با پایه و همه چی که خیلی خوب بتونی بچرخونیش و مثلاً ببینی اهواز یا کالیفرنیا چقدر فاصله داره. خانواده ی من برداشتن برام یه پازل کره ی جغرافیایی خریدن. یادمه چند ماه طول کشید تا درستش کردم. فکر کن بخوای یه کره ی توخالی رو پازل چینی کنی. هزار بار بهم ریخت و پخش زمین شد. با اینکه عاشق پازل هستم ولی اگه همین الآن هم این پازل کره ای رو بهم بدن، از پسش برنمیام. سخته به خدا! مطمئنآً همچین بلایی سر بچه ی خودم نمیارم!
    حالا که این کامنت یه چیزی توی مایه های یه پست شد،یه عکس هم بهش پیوست می کنم که مصیبت وارده ی بچگی رو دقیقاً تداعی کنه :

    • فکر کن آدم خودش به خودش پاسخ بده!
      ساختن این کره ی زمین پازلی حداقل این فایده رو داشت که از اول می دونستم توخالیه و خبری از پاتال یا هرچیز دیگه ای داخلش نیست.
      کلاً بچگی هامون به توهُم گذشته به نظر من. از اون ماشین لباس شویی سفر جادویی گرفته تا عروسک های سخنگوی دزد عروسک ها ، از خاله کلاغه ی الدوز گرفته تا غول چراغ علائدین، همشون امیدوار کننده بودن ولی انگار فقط برای زمانی بودند که هر چیزی رو باور می کردیم. اون موقع به راحتی باور می کردیم که ممکنه یه روزی یکی پیداش بشه که به دادمون برسه. ولی حالا… گمون نکنم هنوز از اون زودباوری چیزی هم مونده باشه.

  4. برای نسل ما دونده شروعی تازه بود و بعد شهر موش ها ، دزد عروسک ها ، پاتال و آرزوهای کوچک ، گلنار ، علی و غول جنگل و… اما نسل جدید باید شرک، نمو ، رئیس مزرعه ، شگفت انگیزها ، داستان اسباب بازی ببینند ما شیفتگان پرده سینما بودیم و اینها شیفتگان مانیتورهای ال سی دی و ال ای دی ولی هر چه هست نسل ما عاشق تر است و با طبیعت زندگی در گیر تر…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s