دیشب

معده درد اَمون نمی داد؛ انگاری اون تو آتیش روشن کرده بودن و چند نفر هم سیب زمینی هاشون رو انداخته بودن وسط آتیش که حسابی کباب بشه، بلند می شدم می رفتم لیوان رو پرِ تیکه های یخ و آب می کردم، سر می کشیدم بلکه آتیش رو خاموش کنه افاقه نمی کرد. اگه یک شیشه از این شربتِ آلمینیوم ام جی جلویِ روم بود، کُلُهُم لاجرعه سر می کشیدم بلکه این اسیدِ معده کمتر ترشح بشه…

از عصر پیشِ امیر بودم، واسه خاطرِ من کلی خرید کرده بود، حالا هم تویِ آشپزخونه جلویِ گاز داشت سیب زمینی و سوسیس پنیری سرخ می کرد، پشتِ سرش هم ناگت هایِ مرغ رو با کراکتِ سیب زمینی انداخت تویِ ماهی‏تابه که حسابی جلز و ولز کنن. با خودم عهد کرده بودم که دیگه از این غذاهایِ آماده نخورم، اما وقتی ظرفِ غذا رو که بخار از روش بلند می شد رویِ میز گذاشت و شروع کرد به شوخی کردن که این سوسیس پنیری ها من رو یادِ یک چیزِ دیگه می اندازه، بدون این که مزه ی هیچ کدوم رو چشیده باشم سسِ قرمز رو رویِ غذا ها خالی کردیم و شروع کردیم تویِ سکوت با یک معجون عجیب غریبی از آب انگور و آب سیب تا خرخره خوردن…

بعدِ اذان گفت بریم بیرون چرخی بزنیم، هوایی بخوریم، ناغافل دیدم سرِ ماشین رو کج کرد سمتِ جردن. گفت بریم سنگ سرد بستنی بخوریم، قبل‏اش با خودم طی کرده بودم که حواس ام به کالری هایِ اضافی که واردِ بدن‏ام میشه باشم، ولی وقتی جلویِ روم داشتن با کاردک بستنی شکلاتی رو با بادوم زمینی و اسنیکرز مخلوط می کردن و می دادن دستم، فقط داشتم به طعمی که الان قراره مزه مزه‏اش کنم فکر می کردم…

وقتی رسیدم خونه دیدم یک نفر کیک خامه ای خریده، نصف اش دست نخورده رویِ پیشخونِ آشپزخونه مونده، هوس چای هم کرده بودم، قبل اش به خودم قول داده بودم فعلا دورِ شیرینی جات و خامه رو خط بکشم…

بعد میگن چرا حواست به اضافه وزن‏ات نیست، چرا تا دو لقمه می خوری عذاب وجدان می گیری، چرا بلد نیستی سالم خوری کنی؟

آره، این جوری بود…

Advertisements

یک دیدگاه برای ”دیشب

  1. سالم خوری و این حرف رو بریز دور ! زندگی به همین از خط گذشتن هاست. به خدا. هرچیز خوشمزه ای صد در صد برای بدن ضرر داره. این وسط اگه آدم بخواد لذت ببره، چطور میتونه با سبزی پخته و یه لیوان شیر این کار رو بکنه؟! به نظر من یه شیشه آلمینیوم بخر بذار توی یخچال.
    ولی انصافاً غذاهای آماده بسیار ضرر دارن. ناگت رو توی خونه درست کنی بهتره.

    البته بعد از اینکه رفتی آندوسکوپی که ببینی توی معده ت چه خبره. این کار رو قرار بود خیلی وقت پیش انجام بدی. برو و خیال خودت و معده ت رو راحت کن داداش.
    ببین الآن روی دور کامنت طولانی نوشتنم! تا این کامنتم از پست تو بیشتر نشده، تشریف ببرم.

  2. آقا اینجا خیلی با حاله
    دمت گرم کوکا
    مرتب اینجا سر می زنم
    نحوه عکس گرفتن از کتاب ها و مجله ها جالب است

  3. تو گودر حال نمی ده …اینجا همه چی جلوی چشمه . .لینکات ..پیوندات…دیدگاه ها و رنگ و لوگو و همه چی….
    افطار اینا رو خوردی؟ تو دیونه شدی یا حلیم خوب گیرتون نمی آد …قل قل رو که مطمئنم…

    • آره گودر حس وبلاگ رو نداره… امشب نه، دیشب که پیش امیر بودم.
      هلیم رو که مامان درست می کنه آس، من البته زیاد دوست ندارم، چند شب پیش هم درست کرده بود خودشون نشستن خوردن من نخوردم.

  4. مسعود جون یه مدت بیا خودم یادت میدم چطوری وزنت رو ثابت نگه داری 😉
    این معده درد هم که گفتی از اون هفته دچارش شدم . آخر اون هفته از شدت معده درد دوتا دستام هم درد میکرد .

  5. این چه پستیه تو ماه رمضون عزیز برادر!؟!؟!؟!
    ولی کلا با وبلاگت خیلی خیلی…..حال میکنم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s